هومیان
مجله فرهنگی هنری اجتماعی وعکس

محکوم کردن توهین به پیامبر

 

   

 

فلسفه مشاء میان عالِم و معلوم حجابِ مفاهیم را می‌کشد/ نقد منطق ارسطوئی
 
شناسهٔ خبر: 2426702 جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۳ - ۰۹:۰۷

دین و اندیشه > همایش ها و میزگردها

استادیار گروه فلسفه دانشگاه آزاد واحد خرم‌آباد، در نقد و بررسی مبنایی فلسفه مشایی گفت؛ روش فلسفه مشایی منطق ارسطویی است و بنیاد منطق ارسطویی سست و لرزان است و نمی‌توان با آن به‌جایی رسید.

به گزارش خبرنگار مهر، «نقد روشی در فلسفه مشایی» موضوعی است که درباره آن به گفت‌وگو با دکتر حسین فلسفی؛ دکترای فلسفه و استادیار گروه فلسفه و حکمت اسلامی دانشگاه آزاد اسلامی واحد خرم‌آباد نشسته‌ایم. حسین فلسفی در کارنامه علمی خود کتاب‌های ۱-منطق اشراق (پژوهشی در منطق اشراق)، ۲- چیستی دانش تجربی (ارزیابی سرشت و جایگاه دانش تجربی و روش‌های آن)، ۳- خرد در برابر خرد (پژوهشی در داوری‌های حکمت اشراق سهروردی) را وارد بازار نشر کرده و کتاب‌های فلسفه روشنایی او درزمینهٔ فلسفه اشراق آماده چاپ است.

* پیش از پرداختن به‌ نقد روش فلسفه مشائی، بفرمایید منظور از روش چیست؟

می‌توانیم روش را راهی پیوسته بدانیم که کسی را از جایی به‌جایی؛ یعنی هدفی می‌رساند. اگر این شیوه و راه پایدار باشد، آن را روش می‌نامیم.

* روش فلسفه مشایی چیست؟

روش فلسفه مشایی، منطق ارسطویی است و بنیاد منطق ارسطویی سست و لرزان است و نمی‌توان با آن به‌جایی رسید. هم در منطق تعریف هم در منطق اثبات.

* در اینجا چند پرسش به ذهن می‌آید نخست آن‌که منطق تعریف و منطق اثبات چیست؟

ارسطو منطق را ابزار درست اندیشیدن و فکر کردن می‌داند. ابزار هر چیزی است که اثر فاعل را به مفعول می‌رساند و درستی از نگاه ارسطو مطابقت با واقع است و می‌ماند فکر کردن. ببینیم فکر کردن چیست؟ ارسطو فکر کردن را کار ذهن می‌داند. با ذهن از دانسته‌ها به چیزی که نمی‌دانیم می‌رسیم.

* ذهن چیست که کارش فکر کردن است؟

به زبان ساده، انسان آمیخته‌ای از تن و جان است که تن خود از ماده‌هایی فراهم آمده است و جان آدمی مراتبی دارد و هر مرتبه کاری را انجام می‌دهد؛ برای مثال مرتبه‌ای از جان کارش دانستن است و مرتبه‌ای کارش خواستن و... . به مرتبه‌ای که کارش خواستن است اراده و به مرتبه‌ای که کارش دانستن است ذهن گفته می‌شود. بر این اساس است که ارسطو کتاب متافیزیک را این‌گونه شروع می‌کند: هر انسانی به‌خودی‌خود، به دانستن می‌گراید؛ یعنی آدم چون آدم است و فقط به خاطر آدم بودنش به دانستن روی می‌آورد. البته می‌توان سخن ارسطو را دراین‌باره اندکی ویرایش کرد و بگوییم آدمی مجبور است بداند و نمی‌تواند که نداند.

انسان به‌گونه‌ای ساخته و آفریده‌شده است که در دانستن مجبور است. هیچ‌کس در هیچ حالی از احوال نمی‌تواند نداند. زیرا تا چشم‌باز می‌کنیم می‌بینیم و دیدن گونه‌ای دانستن است و صداها را می‌شنویم چیزهای را لمس می‌کنیم و می‌بویم و می‌چشیم و برتر از همه هیچ‌گاه از حال خود غافل نیستیم. پس می‌توان گفت انسان به‌خودی‌خود مجبور است بداند نه این‌که به دانستن گرایش دارد.

دانستن خود مراتبی دارد: اولین مرتبه حس است که با آن چیزهای محسوس را درک می‌کنیم دومین مرتبه خیال است و آخرین مرتبه عقل است که با آن معقولات را می‌یابیم. به دیگر سخن، ذهن خود مراتبی دارد که سربسته عبارت‌اند از حس و خیال و عقل. با ذهن چیزهای گوناگون را ادراک می‌کنیم. یعنی چیزهایی را با حواسمان می‌یابیم و سپس با خیال آنها را نگه می‌داریم و باعقل معقولات را درک می‌کنیم. سپس بین این دریافت‌ها نسبت برقرار می‌کنیم و مثلاً می‌گوییم آب،شور است یا آب، شور نیست. به‌صرف دریافت با حس و خیال و عقل تصور می‌گویند و وقتی میان آن دریافت‌ها پیوند برقرار کنیم به چنین فعالیتی تصدیق می‌گویند.

* فکر کردن همین کار ذهن است یا تعریفی دیگر دارد؟

نه در منطق چنین کاری را فکر نمی‌دانند. فکر کردن حرکت ذهن است از دانسته‌هایمان برای شناخت چیزی که نمی‌دانیم و چون مجهول ما یا یک تصور است یا یک تصدیق. پس فکر کردن دو گونه است. چون ما یا می‌خواهیم تصوری ناشناخته را بشناسیم یا تصدیقی را و غیر از این دودیگر چیز سومی نیست. باز بر این اساس ما دو منطق داریم: منطق تعریف و منطق اثبات.

* منطق تعریف چیست و با آن چه‌کاری می‌توان کرد؟

اگر تصوری را نشناسیم، آن را با کمک تصوراتی که می‌شناسیم، کشف می‌کنیم. مثلاً بنا بر مثال معروفی در منطق، ما نمی‌دانیم «جزیره» چیست و برای دانستن آن بنا بر منطق ارسطویی، ما آن را با تصورات که قبلاً شناخته‌ایم، مانند زمین، محاط، در آب کشف می‌کنیم و کشف کردن، تعریف کردن است.

* مگر راهی جز این هست؟ ما با چشممان چیزی را می‌بینم، می‌شناسیم با گوشمان صدایی را می‌شویم و پس‌ از آن می‌شناسیمش و با دستمان چیزی را لمس می‌کنیم و آن را می‌شناسیم. مگر شناخت همین نیست؟

از نگاه ارسطو هیچ‌ یک از اینها شناخت نیستند. بلکه خود مقدمه شناخت هستند. مشاییان باور دارند که هر چیزی دو گونه ویژگی دارند. مثلاً شما که طرف گفت‌وگو بنده هستید، ازیک‌طرف ویژگی‌های دارید که انسان بودن شما به آنها بسته است که عبارت‌اند از 1- بی‌نیاز از دیگری (جوهرید)، 2- دارای امتداد ثلاثه هستید (جسم بودن)، 3- نام هستید، 4- حساس هستید. یعنی کنش‌ها را پاسخ می‌دهید، 5- اندیشه‌ورزی و ناطق هستید که با انسان بودن شما برابراست.

از طرف دیگر ویژگی‌هایی دیگر دارید که انسان بودن شما به آن‌ها بسته نیست. مانند 1- دوپا، 2- دو گوش، 3- نویسندگی، 4- روزنامه‌نگاری و ... ویژگی‌های اولی همگی ثابت هستند و اگر آنها را نادیده بگیریم شما نه در خارج می‌توانید باشید و نه در ذهن تصور می‌شوید؛ یعنی انسانیت شما همان ویژگی‌هاست. هیچ‌ یک از آن را نمی‌توانیم با هیچ‌ یک از حواس درک کنیم. این ویژگی‌ها همان حقیقت و ماهیت و ذات و طبیعت شما هستند که تنها باعقل درک می‌شوند. اما ویژگی‌های دسته دوم ناپایدار هستند و بودن و نبودنشان به انسانیت شما لطمه‌ای نمی‌زند و همین‌ها هستند که حواس آن‌ها را درک می‌کند.



* پس ما کی و چگونه حقیقت چیزی را آن‌طور که هست درک می‌کنیم؟ منظورم از نگاه ارسطوییان است.

دو کلمه در روان شناسی و فلسفه هستند که بسیار مهم‌اند: یکی تجرید است و دوم انتزاع. تجرید یعنی پوست کندن و انتزاع یعنی بیرون کشیدن. وقتی ویژگی‌های دسته دوم را کنار می‌زنیم و در زیر آنها، ویژگی‌های دسته دوم را باعقلمان پیدا می‌کنیم، به کنار زدن ویژگی‌های دسته دوم تجرید و یافتن ویژگی‌های دسته دوم انتزاع می‌گویند. پس دیدن و شنیدن و لمس کردن و... همگی مقدمه شناخت هستند نه خود شناخت.

* ارسطوییان چه راهی را برای چنین شناختی پیشنهاد می‌کنند؟ و چگونه...

ارسطوییان می گویند برای شناخت حقیقی یک چیز، باید ویژگی دسته دوم را کنار بزنیم و به ویژگی‌های دسته دوم یعنی به حقیقت آن چیز برسیم. راه رسیدن به حقیقت در اندیشه ارسطوییان تعریف، آن هم تعریف به حد است.

* تعریف چیست و چگونه می‌توان چیزی را تعریف کرد؟

تعریف؛ یعنی شناختن تصوری ناشناخته با تصورات شناخته. مانند جزیره و زمین و محاط و در آب که بیان کردیم. اگر تصورات شناخته همگی سازنده تصور ناشناخته باشند چنین تعریفی را تعریف به حد می گویند و گرنه تعریف به رسم می‌شود.

* این روش چه ایراد یا ایرادهایی دارد؟ پیش از این که به ایرادها بپردازیم، منطق اثبات را هم توضیح بدهید تا اشکالات را پی بگیریم.

بله! منطق اثبات درباره تصدیق به بودن یا نبودن چیزی است که با تصدیق‌های معلومی که هریک را مقدمه می‌نامیم کشف می‌شود. برای مثال ما نمی‌دانیم این ساختمان محکم است یا نه. ولی می‌دانیم که این ساختمان بتن‌آرمه است و باز می‌دانیم که هر چیز بتن‌آرمه‌ای محکم است. با کمک این دو دانسته، درک می‌کنیم که این ساختمان محکم است. منطق اثبات، خود متکی بر منطق تعریف است اگر کسی منطق تعریف را نپذیرد، منطق اثبات هم پذیرفتنی نیست. پس در اینجا ما به‌نقد منطق ارسطویی می‌پردازیم گرچه منطق اثبات هم مشکلات ناگشودنی خودش را دارد.

* چه ایراد یا ایرادهایی بر منطق ارسطویی هست؟

یکی از مهم‌ترین نقد‌ها بر منطق تعریف ارسطویی این است؛ میان عالِم و معلوم حجابی می‌کشد و آن حجاب هم حجاب مفاهیم است. یعنی میان من و چیزهای معلوم من، واسطه‌ای به نام صورت آن چیزها و من بی این صورت آن چیزها را نمی‌توانم بشناسم.

*یعنی این‌جور نیست که ما خود چیزها را بشناسیم و به‌تبع آن‌ها صورتشان را؟

از دید ارسطوییان فرایند به‌عکس است و ما از راه صورت، چیزها را می‌شناسیم و این ایراد بنیادی بر منطق تعریف ارسطویی است که منطق اثبات را نیز دربرمی گیرد. اجازه بدهید کمی این اجمال را تفصیل دهیم تا سخن مشاییان در این باره روشن تر شود.

در اندیشه مشایی چیزها به جوهر و عرض تقسیم میشوند و جوهر ها هم به پنج دسته: عقل و نفس و جسم و ماده و صورت. جسم، مرکب از ماده و صورت است. برای این که جسم، جسمی حاص بشود مثلاً این میز یا این خود، باید در اعراض پیچیده شود. گفتیم که ماده و صورت جوهرند و با هیچ حسی درک نمی شوند و حقیقت این میز هم همان ماده و صورت است. وقتی می خواهیم این میز یا این خودکار را بشناسیم، با حواس اعراضش را درک می کنیم و پس از چند فرایند، عقل فعال، حقیقت این میز را به ذهن ما اعطا می کند. به دیگر سخن، در اندیشه مشایی میان عالِم و معلوم، در خارج از ذهن، اعراض واسطه و حجابند و در ذهن هم مفاهیم.

*حجاب بودن اعراض روش است ولی مفاهیم چه طور حجاب میشوند؟

ببینید در اندیشه مشایی شما مستقیما به حقیقت چیزها دسترسی ندارید. این عقل فعال است که حقایق را به شما می دهد. اعراض زمینه را آماده می کنند تا نفس مستعد دریافت حقیقت مثلاً این میز شود. آن‌گاه عقل فعال حقیقت این میز را به من می دهد. حقیقت خارجی این میز همان ماده و صورت آن هستند نه اعراض. نقش آن ماده و صورت خارجی در ذهن می شود. جنس و فصل تنها راه شناخت یقینی منطق تعریف ارسطویی است. شناخت جنس وفصل یک چیز است که خود در بنیاد لرزان و بی منطق است.

این ایرادها را سهروردی وارد کرده است و با حقیقتاً منطق تعریف و در پی آن منطق اثبات ارسطویی را ویران کرده است. اول این که ماده تنها مفهومی خردبنیاد و اعتباری است و مشاییان آن را چیزی خارجی پنداشته اند و به همین خاطر دچار مغالطه شده اند زیرا مغالطه نشاندن چیزی به جای چیزی است و در این باره مشاییان مفهومی ذهنی را خارجی پنداشته اند.

*سهروردی در کدام اثر خود ماده و هیولا فرضی ذهنی دانسته است؟

در کتاب حکمت اشراق داوری‌های سوم و چهارم و پنجم و با دلایل محکم.

*نفی هیولا و ماده چه تأثیری بر منطق تعریف دارد؟

گفتم که منطق تعریف بر جنس و فصل استوار است و خود جنس و فصل بر ماده و صورت خارجی و بنابراین با نفی ماده و صورت، جنس و فصل هم نفی می‌شود و یا نفی جنس و فصل منطق تعریف بی مبنا می‌شود.



*به‌جز این، چه ایراد دیگری بر منطق تعریف ارسطویی وارد می شود؟

به‌اجمال می‌گویم. یکی این‌که به‌جز اندکی که منطق ارسطویی خوانده‌اند، دیگر مردم با آنکه منطق نخوانده‌اند می‌دانند که میز چیست. خودکار چیست و... . وقتی به بچه‌ات می‌گویی برو آب بیاور، آب می آورد، نه مثلاً قند. پس اصلاً دانستن جنس و فصل در شناختن چیزها اثری ندارد. چون اصلاً چیزها از جنس و فصل فراهم نیامده‌اند و باز چون آنها از ماده و صورت ساخته نشده‌اند. دیگر آنکه از کجا بدانیم، جنس و فصل‌های یک‌چیز همین چیزهایی هستند که ما شناخته‌ایم و بجز اینها دیگر جنس و فصلی ندارد؟ دیگر آنکه فصل ما آدمیان در منطق ارسطویی ناطق بودن است و ناطق بودن برای خود ما چیزی ناشناخته است و چگونه می‌شود با چیزی ناشناخته چیزی را شناخت؟

دیگر آنکه اگر ما چیزی را با جنس و فصلش می‌شناسیم، خود جنس و فصل را چگونه می‌شناسیم؟ این پرسشی بی‌پاسخ در اندیشه مشایی است. به نظرم یکی از این ایرادها برای نادرست بودن منطق تعریف ارسطویی کافی است. گرچه می‌توان برشمار آنها افزود. گفتم منطق تعریف ارسطویی بر یک فرض نادرست استوار است. یعنی جنس و فصل که خود برفرض نادرستی دیگر یعنی ماده و صورت مبتنی است که همین فرض نادرست خود نتایج نادرست فراوانی را در پی داشته است.

*اول بفرمایید چرا مسئله ماده و صورت نادرست است و چه نتایج نادرستی در بر دارد؟

نخست به نادرستی مسئله ماده و صورت اشاره ای می کنم. به نظر می رسد که چون مشاییان از شناخت جسم ناتوان بوده اند، ناچار به ماده و صورت یا همان هیولا و صورت قایل بوده اند؛ به عبارت دیگر آنان به مشکلی برخورده اند و نتوانسته اند آن را حل کنند و ناچار شده اند چیزی به نام هیولا را فرض و وضع کنند.

*مشکل مشاییان چه بوده است که به فرض و وضع هیولا انجامیده است؟

مشاییان، جسم را مرکب از ماده و صورت می دانند؛ منظور جسم طبیعی است نه تعلیمی. برای اثبات مرکب بودن جسم از هیولا وصورت، چند دلیل می آورند. یکی از آنها را من اندکی توضیح می دهم تا مطلب روشن شود. می گویند اجسام اتصال و انفصال پذیرند؛ مثلاً این میز اکنون یک واحد متصل است. اما می تواند به دو نیم و... بشود؛ اما می دانیم که اتصال انفصال را نمی پذیرد. زیرا اتصال، برابر است با وحدت وانفصال، برابر است با کثرت و وحدت و کثرت ناسازگار هستند و در یک جا جمع نمی شود. پس باید در جسم، دو چیز باشد یکی ماده و یکی صورت.

*مگر استدلال مشاییان چه اشکالی دارد؟

اشکالش این است که جسم طبیعی یک‌چیز است و آن‌هم همان طول و عرض و ارتفاع است و دیگر به فرض چیزی به نام هیولا نیازی نیست. آنان چون درست جسم را درنیافته‌اند، برای آن دو چیز فرض کرده‌اند، یکی ماده و یکی صورت وگرنه اصلاً با مشکل رودررو نمی‌شدند. به‌عبارت‌دیگر، آنان از مشکلی گریخته‌اند که اصلاً مشکل نبوده است و در این گیرودار تازه دچار مغالطه هم شده‌اند. مغالطه آنان این است که اتصال دو معنا دارد و مشاییان آنها را به‌جای هم نشانده‌اند. زیرا اتصال حقیقی آن است که دو جسم مثلاً این میز و این کتاب، به‌هم‌پیوسته باشند نه یک جسم. جسم طبیعی یک‌چیز است و آن‌هم فقط همان امتدادهای در طول و عرض و ارتفاع است. به دیگر سخن جسم همان امتداد است و امتداد ناسازگار با انفصال نیست.

*این فرض ماده و صورت چه نتایج نادرستی در حوزه های گوناگون داشته است؟

این فرض نادرست در چهار حوزه نتایج نادرستی داشته است. یکی در منطق تعریف و اصلاً روش‌شناسی و معرفت‌شناسی ارسطویی است. دوم در جهان‌شناسی ارسطویی است که بی‌جهت شمار چیزهای این جهانی را اضافه کرده است و سوم در خداشناسی است که خدای ارسطویی-یونانی خدایی بی‌کار است و چهارم در انسان‌شناسی اوست. به‌طورکلی و به‌ویژه تأثیر آن در نگاه او به زن.



ارسال توسط علی
 
تاريخ : جمعه یکم فروردین 1393
آمد نوروز هم از بامداد/ آمدنش فرخ و فرخنده باد!

 

 

 

 

 

 

 

آمد نوروز هم از بامداد/ آمدنش فرخ و فرخنده باد!



ارسال توسط علی
 
تاريخ : یکشنبه دوازدهم آبان 1392

فلسفه وحكمت عزاداري بر امام حسين (ع)چيست؟

ام

مسئله انسان سازي؛جامعه سازي وانتقال فرهنگ شيعي به نسل بعد در مجالس امام حسين (ع) قوي تراست؛زيرا ماهيت قيام امام حسين(ع) ونيز آموزه هاي تربيتي ،سياسي،فرهنگي واجتماعي عاشورا،در تعالي وبالندگي انسان وجامعه  چشمگيربوده وعناصررويداد كربلا،مولفه هاي اساسي واصلي را درترسيم فرهنگ شيعي رقم زاده است كه توسط مراسم سوگواري به نسل بعد منتقل مي شود.

با توجه به بيانات، سخنان وشعارهاي عاشور، مي توران عناصر انسان ساز، جامعه ساز وفرهنگ ساز را ملاحظه كرد، مواردي چون:عبادت، ايثار، شجاعت،توكل،صبر،امربه معروف ونهي از منكر،نابودي اسلام در شرايط سلطه يزيديان، حرمت بيعت با كسي چون يزيد، شرافت مرگ سرخ بر زندگي ذلت بار، اندك بودن انسان هاي راستيندر صحنه امتحان، لزوم شهادت طلبي در عصرحاكميت باطل، زينت بودن شهادت براي انسان هاي راستين در صحنه امتحان، لزوم شهادت طلبي در عصرحاكميت باطل، زينت بودن شهادت براي انسان، تكليف مبارزه باسلطه جوروطغيان، اوصاف پيشواي حق، تسليم ورضا در برابرخواسته خدا، همراهي شهادت طلبان در مبارزات حق جويانه، حرمت ذلت پذيري براي آزادگان وفرزانگان مومن، پل بودن مرگ براي عبور به بهشت برين، آزادگي وجوانمردي، ياري خواهي از همه وهميشه در راه احقاق حق.

در عين حال موارد ذيل علاوه بر موارد پيش گفته، مي توانند حكمت عزاداري بر امام حسين(ع)را تبيين كنند:

1-نوعي اعتراض به ظالمان زمان وحمايت از مظلومان جهان؛

2-عامل تقويت حس عدالتخواهي وانتقام جويي از ستمگران؛

3-زمينه ساز اجتماع شيعيان جهت پيروزي ودفاع از حق.

چراعزاداري ساير امامان(ع)مانندعزاداري امام حسين(ع)نيست؟

اين به دليل گستردگي كمي وكيفي واقعه عاشوراست.وضعيت خاص جهان اسلام ومسلمانان، حالات حاكمان مسلمان وظلم هاي فراوان آنان، دربندكشيده شدن انسانيت وآزادي، تحقير امت اسلامي، سلب امنيت، تشديد ظلم عليه شيعيان، فراموشي آموزه هايي چون امربه معروف ونهي از منكر، شيوع بدعت ها وورود آنها به دين، اخلال دروحدت مسلمانان، فراموشي اخلاق اسلامي وانساني و....از يك سووموقعيت ويژه حضرت اباعبدالله (ع)از جهت مظلوميت وتنهايي، كيفيت برخورد مسلمانان به ظاهر دوست باحضرت، نوع جنگ وبرخورد فيزيكي با آن حضرت واصحاب واهل عيالش، آموزه ها ودرس هاي تربيتي، اجتماعي، سياسي، فرهنگي وديني وبه خصوص امام حسين (ع)از سوي ديگر، همه وهمه شكل خاصي به اين موضوع داده است كه ابعاد گوناگون، پيچيده وژرف آن، موضوعات ومسائل فراواني را براي تحقيق وپژوهش فراروي محققان قرارداده واين باتوجه به وجود هزاران كتابي است كه تاكنون در زمينه ي اين رويداد، به نگارش درآمده است.

حضرت رسول(ص)، امام علي(ع)، حضرت زهراُ(س)، امام حسن مجتبي(ع)، به دليل همين ويژگي هاي خاص ومنحصر به فرد قصه كربلا، اين همه براي احياي يادكردآن در قالب عزاداري تاكيدفرموده اند.به هرروي،نفس حوادث عاشورا وابعاد گوناگون آن، آن را واقعه اي بي نظيردر تاريخ ساخته است؛ چنانكه امام صادق(ع) فرمودند:(لايوم كيومك يااباعبدالله)وروشن است كه نكو داشت هرواقعه اي، به گستردگي بستگي دارد وچون حادثه عاشوراچنين است، عزاداري آن نيز هم از لحاظ كمي وهم كيفي با عزاداري براي واقعه هاي ديگرقابل مقايسه نيست.

وجودرواياتي كه ثواب عزاداري براي امام حسين(ع)بي حدومرز ذكر كردند تاچه اندازه صحيح است؟

عزاداري براي سالار شهيدان، آقا اباعبدالله الحسين(ع) از بزرگترين اسباب تقرب به خداوند و داراي اجرا ثواب فراوان است روايات بسياري در اين خصوص در كتاب هاي معتبر وارد شده كه در ميان آنها احاديث  داراي اعتبار كافي وقابل اعتماد نيزفراوان است.دراين مورد چند نكته اساسي را بايد در نظرگرفت:

1-اينگونه روايت نيز مشتمل بر صحيح وسقيم هستند.

2-مقصود از روايت هايي كه آثار خاصي را براي بعضي ازاعمال، ذكر كرده اند، اين نيز كه فلان عمل علت تام آن اثراست.بلكه مقصود اقتضايي اثر علت تام، مجموعه علل موثر در يك چيز با رفع تمام موانع است.

تاثير چننين علتي بر معلول، حتمي وضروري است وبه هيچ وجه تخلف بردار نيست درحاليكه مقتضي، يكي از شرايط موثر در يك پديده است كه در صورت نبود موانع مي تواند اثركند ولي اگر مانع اي اي بر سر راه آن قرار گير توان تاثير ندارد.چنين چيزي در جهان ماديات واسباب مسببات طبيعي نيز هست كه مثلااگرگفته مي شود( آتش سبب اتراق چوب است)به نحو مقتضي است.يعني تا ديگر شرايط ماندن وجود اكسيژن پديدار نشود موانع برطرف نگردد.عمل احتراق صورت نخواهدپذيرفت بنابراين اگر  كسي چوب تري را در آتش اندازد وبا گذشت چند دقيقه از احتراق خبري نباشد نبايد در آن گزاره اي ترديدكند بلكه بايد جستجو كند كه آيا اين گزاره مشروط به شرايطي نيز هست يا نه ؟وآيا مانعي براي تاثير آتش در چوب وجود دارد يا خير؟آنگاه خواهد ديد كه اين گزارش ضمن دارا بودن ارزش صدق يا مشروط به شرايط متعددي است.از قبيل وجود اكسيژن ونبود موانع اي چون رطوبت در چوب تناسب ميزان حرارت آتش با مقدار مقاومت چوب و ليكن اگر تمام شرايط ورفع موانع مفروض پديد آمد يعني علت تامه محقق شد.حتما چوب آتش خواهد گرفت وتخلف آن به معناي كذب وگزاره يافت شده است.تاثير اين عامل نيز به نحو(جزءالعلته)ومقتضي است وهمواره با ديگر شرايط عمل مي كند.اما اينكه آن شريط دقيق چيست سهم هريك تا چه اندازه است؟آيا تاثير اين عمل وهرشك ديگري در همه موارد يكسان است؟يا ممكن است در موردي نقش اصلي تري را ايفا كند ودر جاي ديگري عاملي ديگر؟مكانيسم تاثير چگونه است؟آيا ديگر ابزار هايي را در اثرگذاري تقويت مي كند يا خود مستقيما اثر مي گذارد؟اين ها وده ها سوال ديگر مسائلي است كه ريشه عقلي وفكري بشر هنوز در حدي نيست كه بتواند بطور كاملا دقيقي به آنها پاسخ بدهد.ويكي از خدمات بزرگ پيامبران به بشر، آگاه سازي وي از وجود چنين عاملي است كه عقل به تنهايي قادر به شناخت آن نيست آنچه بطور كلي مي توان با ژرف فلسفي وتحقيق در نصوص ديني دريافت، اين است كه دايره عليت، منحصر به علل ومعلومات مادي نيز، بلكه علل طبيعي مقهور وماوراي طبيعت است.3-گسترده كم وكيفي ثواب هايي كه بر گريه، عزاداري وزيارت امام حسين(ع) ذكر شده است تعجبي ندارد زيرا در مقابل آن همه ايثار، شجاعت، توكل، رضا، آزادگي وغيره وبالاتر مصايبي كه آن حضرت متحمل شدند اين همه ثواب جادارد.توجه به دقت داردكه اين مطلب را روشن تر مي سازد.

بحرالعلوم فرمودند: در اين فكر بودم كه چگونه مي شود حق تعالي اين همه ثواب به زائران وگريه كنندگان حضرت سيدالشهدا مي دهد.مانند آنكه هرقدمي كه زائر برمي دارد ثواب يك حج ويك عمره در نامه عملش نوشته مي شود وبراي يك قطره اشك تمام گناهان كبيره وصغيره اش آمرزيده مي شود؟

آن سوار عرب فرمود:تعجب مكن!من براي شما مثل مي آورم تا مشكلت حل شود.سلطاني در شكارگاه از همراهانش دور افتاده بود.در آن بيابان وارد خيمه اي شدوپيرزني را با پسرش در گوشه خيمه ديد.آنان بزي داشتند كه زندگيشان از شير آن بز تامين مي شدوغير از آن چيز ديگيري نداشتند.آن پيرزن بز را براي سلطان ذبح وطعامي حاضر كرداو سلطان را نمي شناخت وفقط براي اكرام مهمانان اين عمل را انجام داد.سلطان شب را آنجا ماندوروز بعد در ديرار عمومي واقعه ديشب خود را نقل نمودوگفت:من در شكارگاه از غلامان دور افتادم ودر حاليكه شديدا تشنه وگرسنه بودم وهوا به شدت گرم بود به خيمه آن پيرزن رفتم او مرا نمي شناخت ودر همان حال سرمايه ي او وپسرش بزي بود كه از شير زندگي را مي گذرانندندآن را كشتندوبراي من غذا آماده كردندحالا در عوض اين محبت به اين پيرزن وپسرش چه بدهم وچگونه تلافي كنم؟يكي از وزيران گفت:صد گوسفند به او بدهيد ديگري گفت صد گوسفند وصداشرفي به او بدهيد ديگري گفت:فلان مزرعه را به ايشان بدهيد.سلطان گفت هرچه بدهم كم است اگر سلطنت وتاج وتختم را بدهم، مكافات به مثل كرده ام چون آنها هرچه داشتند به من دادند من هم بايد هرچه دارم به آن ها بدهم.حضرت سيدالشهدا(ع) هرچه داشت از مال اهل وعيال پسر،  برادر،  فرزند، سروپيكري، همه .همه را در راه خدادادحال اگر خداوند بر زائران وگريه كنندگان آن حضرت آن همه اجر وپاداش وثواب بدهد نبايد تعجب كرد.اين را فرموداز نظر سيد بحر العلوم غايب شد.

چرادر فرهنگ شيعه، هميشه حزن، اندوه وعزاداري حاكم است؟

الف- در فرهنگ شيعه اعيادبزرگي وجوددارد مانند روز تولد چهارده معصوم، عيدسعيدغدير خم، عيدقربان، عيدفطر، مبعث و...همه روزهاي شادماني وسرور است.

ب- اگر ملتزمان به فرهنگ شيعي، سرور وشادماني  خود را به صورت عزاداري علني نمي كنند، اشكال از فرهنگ نيست؛ بلكه پيروان فرهنگ، اين كوتاهي را كرده اند.

ج- در فرهگ اسلامي به همان اندازه كه به سوگواري بر اهل بيت (ع) تاكيدشده است، به سرور وشادماني نيز توصيه شده وحتي در كلمات وجملات گوناگوني، به شادماني كردن ديگران امر شده است.رسول خدا(ص)به شادمان كردن فرزندان يتيم مومن، كودكان ومومنان دستور داده اند.آن حضرت در حديث زيبايي فرموده اند:(كسي كه مومني را شاد كند، مرا شادمان كرده است وهركه مراشادمان كند، خداوند را شاد كرده است.

 

د-يكي از دلايل غايب بودن عزاداري بر سرور وشادماني در فرهنگ شيعي، ظلمي است كه به اهل بيت (ع) رفته است؛ ظلمي كه نمي توان در تاريخ، برابري باآن پيداكرد.

از اين رو،بديهي است كه در حد ظلم عظيمي كه بر امامان معصوم (ع)رفته است؛ يادكرد مظلوميت آنان در قالب سوگواري، مرثيه وروضه خواني گسترده تر از شادماني باشدودر اين ميان ازآنجا كه ظلمي كه به سيدالشهدا (ع)شده، از ظلم هاي ديگر به امامان (ع)برتر وعميق تر بود، ذكر مصائب آن حضرت بيشتر وفراگيرتر است.

علي رستمي دانشجوي كارشناسي ارشد فلسفه

 



ارسال توسط علی
مسجد كوفه كه سال‌ها شاهد نيايش‌ها و عبادات مولاي متقيات بود در شب نوزدهم ماه مبارك رمضان ميعادگاه ديدار اولين پيشواي برحق شيعه با پروردگار الهي شد و آن حضرت در محراب نماز رستگار شد.
 آن هنگام که سه نفر از باقیمانده خوارج در مکه هم‌قسم شدند تا نقشه شوم خویش را در ماه رمضان سال 40 هجری قمری عمل کنند، زمان زیادی نگذشت، دو نفر از آن‌ها که برای قتل معاویه و عمرو بن عاص رهسپار محل مأموریت خود شدند، در اجرای نقشه خود ناکام ماندند و تنها عبدالرحمن بن ملجم مرادی در شب نوزدهم ماه رمضان فرق مظلوم‌ترین فرد عالم را شکافت.

عبدالرحمن بن ملجم مرادی همراه با شبیب بن بجره اشجعی در سحرگاه شب نوزدهم ماه مبارک رمضان در مسجد کوفه کمین کرد و هنگامی که امیرالمؤمنین(ع) سر بر سجده نهاد، شمشیر زهرآگین خود را فرود آورد، در این هنگام حضرت علی(ع) در محراب مسجد افتاد و فرمود: «بسم الله و بالله و علی ملّة رسول الله فزت و ربّ الکعبه»، سوگند به خدای کعبه که رستگار شدم.

مولاي متقيان علي(ع) در حالی که خون از سر و صورت شریفش جاری بود، فرمود: «هذا ما وعدنا الله و رسوله»، این همان وعده‌ای است که خداوند متعال و رسولش به من داده‌اند، در این زمان چون امام توان برگزاری نماز جماعت را نداشت، به امام حسن(ع) فرمود نماز را ادامه دهد و خود نشسته نماز را اقامه کرد.

نقل شده است که جبرئیل در میان آسمان و زمین ندا داد و گفت: «تهدّمت والله ارکان الهدی وانطمست أعلام التّقی وانفصمت العروه الوثقی قُتل ابن عمّ المصطفی قُتل الوصیّ المجتبی قُتل علیّ المرتضی قَتَله أشقی الْأشقیاء»، سوگند به خدا که ارکان هدایت در هم شکست و ستاره‌های دانش نبوت تاریک و نشانه‌های پرهیزکاری بر طرف شد و عروه الوثقی الهی گسیخته شد، زیرا پسر عموی رسول خدا(ص) شهید شد، سید الاوصیا و علی مرتضی به شهادت رسید، وی را سیاه بخت‌ترین اشقیاء به شهادت رسانید.

و در آن شب غمبار نوزدهم ماه مبارك رمضان....

مسجد كوفه كه سال‌ها شاهد نيايش‌ها و عبادات مولاي متقيات بود ميعادگاه ديدار اولين پيشواي برحق شيعه با پروردگار الهي شد و آن حضرت در محراب نماز رستگار شد.









سلام بر امام مظلوم علی (ع)


ارسال توسط علی
 
تاريخ : جمعه چهاردهم تیر 1392
علی رستمی

امام محمدباقر عليه السلام فرمودند: رسول خدا(ص) در آخرين جمعه شعبان سخنراني کردند و پس از حمد و ثناي خداوند فرمودند: اي مردم! نزديک است که ماه فقرا برسد که در آن شبي است که بهتر از هزار ماه است و آن ماه، ماه رمضان است.

خداوند روزه آن را واجب کرده و عبادت يک شب با نمازي مستحب را مانند عبادت هفتاد شب با نمازي مستحب در ساير ماه ها قرار داده است.پاداش کسي که در اين ماه مبادرت به عمل خير يا کار نيک مستحبي کند، همانند کسي است که واجبات خداي عزوجل را به جا آورده است و کسي که واجبي از واجبات خداوند را به جا آورد ثوابش بهشت است.

اين ماه مواسات (ياري کردن) است و آن ماهي است که خداوند در آن رزق مومنان را افزايش مي دهد. کسي که به مومن روزه داري در اين ماه افطاري دهد، به خاطر اين عمل (پاداش) آزادي يک بنده و آمرزش گناهان گذشته اش را خواهد داشت.

عرض کردند: اي رسول خدا(ص)! ما توانايي افطاري دادن به روزه دار را نداريم.آن حضرت فرمودند: خداوند کريم است و به کسي که جز به مقداري شير يا شربت، آب گوارايي يا چند دانه خرما توانايي ندارد و نمي تواند بيش از اين بدهد، ثواب عنايت مي کند.

همچنين فرمودند: کسي که در اين ماه، بر خدمتکار خود آسان گيرد، خداي عزوجل نيز در حساب بر او آسان گيرد و اين ماهي است که اولش رحمت، وسطش آمرزش و آخرش اجابت و آزادي از آتش است. در اين ماه شما از چهار چيز بي نياز نيستيد، دو چيز که خداوند را با آن راضي مي کنيد و دو چيز است که شما به هيچ وجه از آن بي نياز نيستيد.

دو چيز که خداوند را با آن راضي مي کنيد، گواهي به اين است که هيچ خدايي جز خداي يگانه نيست و همانا من رسول خدا(ص) هستم و دو چيزي که شما به هيچ وجه از آن بي نياز نيستيد، اين است که حاجت هاي خود و بهشت را از خداوند بخواهيد، از خدا عافيت بخواهيد و از جهنم به او پناه ببريد./(ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، حديث ۷)

 

علی رستمی دانشجوی کارشناسی ارشد فلسفه



ارسال توسط علی
 
تاريخ : یکشنبه دوم تیر 1392



ارسال توسط علی
 
تاريخ : جمعه دوم فروردین 1392
 

هفت سین

سال ۱۳۹۲ بر همه ایرانیان مبارک وخجسته باد



ارسال توسط علی
 

 

شهادت حضرت امام رضا ع را به همه مسلمین تسلیت می گویم.



ارسال توسط علی
 
تاريخ : پنجشنبه چهارم آبان 1391


ارسال توسط علی
 
تاريخ : جمعه سی ام تیر 1391

 

 

در تلاوت قرآن از هفت مقام اصلی و گوشه های انها استفاده می شود که بصورت خلاصه در عبارت صنع بسحر گنجانیده شده اند.

- ص مخفف مقام صبا - ن نهاوند- ع عجم- ب بیات- س سه گاه- ح حجاز و - ر مخفف مقام رست می باشند.

هر چند بعضی مقام چهار گاه را هم مقام مستقلی دانسته و در نتیجه به هشت مقام اصلی قائل گردیده اند.

در اینجا اشاره بسیار کوتاهی به این مقامات و بعضی فروعات آن خواهیم نمود.

مقام (Gamme) یک طرح کلّی و الگویی است برای آفرینش نغمات و ملودی ها. اگر با یک نگاه کلی بنگریم می توانیم مفاهیم مقام، نغمه، لحن، آواز، دستگاه، گام و موارد مشابه آن را در یک تعریف کلی بگنجانیم، اگر چه در تعریف اصطلاحات برخی از این مفاهیم با دیگری تفاوت دارد. تمایز و تشخص هر مقام نتیجه تغییر حالات و کیفیات یک نغمه و ملودی و تفاوت هر مقام با مقام دیگر نتیجه اختلاف در تغییر مسافت ها و فواصلی است که بین درجات صوتی هر مقام نسبت به مقام دیگر وجود دارد. در موسیقی مقامی ایران (و شرق) فاصله 1 دیوان (اکتاو) را به 8 گاه تقسیم می نمودند (از یگاه تا هشتگاه). بعد از حمله اعراب به ایران در صدر اسلام و همچنین در دوران سلطنت عثمانی، این فواصل و پرده ها به طور کامل به کشورهای عربی و اسلامی منتقل گردید و تاکنون نیز همان فواصل و پرده ها با نام های ایرانی در فرهنگ موسیقی این کشورها به چشم می خورد. البته این مطلب سبب انکار اصالت موسیقی عربی نخواهد شد. تردیدی نیست که وارثان امروز موسیقی عربی ضمن تأثیرپذیری از فرهنگ و تمدّن ایرانی و برخی تمدّن ها و جریان های فرهنگی دیگر در طول تاریخ، بر میراث کُهن خود نیز تکیه داشته اند؛ میراثی که بخشی از آن را باید در تمدّن های باستانی عربستان جنوبی و بخش دیگری از آن را در تمدّن کهن مصریان ـ که در عصر کنونی طلایه دار موسیقی مقامی عرب می باشند جستجو نمود.

در کتاب بهجت الروح آمده است: هر مقامی بر خلاف اهل ریاضی از پیغمبری صلوات الله علیه پیدا شده ... حضرت ابوالبشر آدم (ص) در مقام راست ربنا ظلمنا انفسنا ... می گفتی و حضرت موسی علیه السلام در وادی ایمن در مقام عشاق ناله و مناجات کردی ...

یاد این نکته هم خالی از لطف نیست که هر چند موسیقی مقامی عرب در رشد و بالندگی خود مرهون موسیقی ملّت های دیگر همچون ایرانیان بوده، اما امروز در میان موسیقی های جهان دارای هویتی کاملاً مستقل می باشد و در حال حاضر حتی از تحرّک و پویایی بیشتری نسبت به موسیقی مقامی ایران برخوردار است و به مرور جای خود را در میان موسیقی های جهانی باز نموده و صبغه بین المللی پیدا کرده است.

انتساب مقامات به پیامبران

در کتاب بهجت الروح آمده است: هر مقامی بر خلاف اهل ریاضی از پیغمبری صلوات الله علیه پیدا شده ... حضرت ابوالبشر آدم (ص) در مقام راست ربنا ظلمنا انفسنا ... می گفتی و حضرت موسی علیه السلام در وادی ایمن در مقام عشاق ناله و مناجات کردی و حضرت یوسف (ع) در قعر چاه و زندان به مقام عراق گریستی و ....

ـ تعریف مقام

در اصطلاح موسیقی به مجموعه ی اصواتی که بین یک نت و تکرار آن (جواب) با ترتیب معیّن قرار دارد مقام گفته می شود.

ـ تعریف نغمه

نغمه در لغت، عبارت از صدایی موسیقایی است که خالی از کلام و حرف باشد. در اصطلاح موسیقی نغمه در این معانی به کار رفته است: هر صدای موسیقایی (Sing)، ملودی (Melody)، در مقابل هارمونی (Harmony) [موسیقی چند صدایی]، مقام اصلی (Gamme)، مقام فرعی یا مشتقات یک مقام اصلی (گوشه) همچون نغمه شوری از مقام بیات، نغمه هزام از مقام سیکا و یا نغمه نکریز از مقام نهاوند.

ـ تعریف لحن

لحن در تلاوت قرآن، کیفیتی است که از استفاده صحیح و مطلوب مقامات و نغمات عربی برای ارایه آیات قرآن کریم بر اساس اصول و مبانی مربوط حاصل می آید.

مقامات اصلی و تعداد آن

1ـ مقام راست

2ـ مقام بیاتی

3ـ مقام صبا

4ـ مقام سیکاه (سه گاه)

5ـ مقام حجاز

6ـ مقام نهاوند

7ـ مقام عجم (ماهور ـ راست پنجگاه در موسیقی ایرانی و گام ماژور در موسیقی غرب)

8ـ مقام کُرد

9ـ مقام نوا

10ـ مقام جهارکاه (چهارگاه)

در موسیقی مقامی عرب تعداد مقامات اصلی و فرعی (گوشه ها) بالغ بر سیصد است.

ـ شناخت علمی مقامات عربی

مقام هایی که بر روی درجه DO (راست) قرار دارند:

1ـ مقام راست

2ـ مقام سوزناک

3ـ مقام حجازکار

4ـ مقام نهاوند

5ـ مقام نکریز

مقام هایی که بر روی درجه Re (دوکا) قرار دارند:

6ـ مقام بیاتی

7ـ مقام کرد

8ـ مقام حسینی

9ـ مقام شوری

10ـ مقام عشّاق مصری

11ـ مقام صبا

12ـ مقام صبا زمزم

13ـ مقام حجاز

14ـ مقام شاهناز

مقام هایی که بر روی درجه mi (سیکاه) قرار دارند:

15ـ مقام سیکاه

16ـ مقام هزام

مقام هایی که بر روی درجه Fa (جهارکاه) قرار دارند:

17ـ مقام جهارکاه

مقام هایی که بر روی درجه Si (قرار) استقرار یافته اند:

18ـ مقام عجم عُشِیران

19ـ مقام بستنکار

20ـ مقام عراق

در موسیقی مقامی ایران با نام ماهور و در موسیقی غرب به گام ماژور نامبردار است. دارای مقامات فرعی همچون عجم عشیران، چهارگاه، سوز دل آرا و شوق افزا می باشد. نغمه ای شاد و شادی آور امّا نه به طور مطلق. بسیار اتفاق می افتد که مقام صبا و عجم را با هم ترکیب می کنند که خود حاوی معانی بدیعی می شود.

ـ وجود ارتباط و تطابق مضامین آیات قرآنی با نغمات و مقامات گرچه به قول برخی از اساتید ما این امر کلیت ندارد و حالتی که قاری به مقام و نغمه می دهد، آن مقام را شاد و فرح زا و یا محزون و غمگنانه می کند، امّا رعایت تناسب و ارتباط میان مقام و موضوع آیه خودکاری هنری است. با شناخت حالت هر مقام و موضوعات آیات و تناسب آنها با یکدیگر و رعایت این تناسب، تلاوت قاری قرآن علاوه بر بیان لفظی، بیان تصویری پیدا می کند، این بیان یکی از مصادیق اعجاز لفظی قرآن است و تنها هنری که می تواند آن را به عرصه ظهور بیاورد، هنر قرائت است. تلاوتی که در آن، این تناسب رعایت نشود،

تلاوتی بی روح است و گاهی اوقات بی معنی. مثلاً اگر آیه شریفه «خذوه فغلوه ثم الجحیم صلّوه» که در مورد اهل عذاب است و انسان با قدری تأمّل و اندیشه در آیه، از فرط تأثّر و اندوه گریان خواهد شد، با نغمه ای شاد و فرح فزا و شوق افزا (همچون مقام نهاوند) خوانده شود، چنان بی معنی و ناسازگار است که قاری و مُستمع با فکر و صاحب ذوق را به درد می آورد.

1ـ مضامین متناسب با اجرای مقام راست

نشانه های عظمت پروردگار، هدایت تکوینی و تشریعی، آفرینش آسمان ها و زمین، بیان حقایق و معارف، نشانه های تجلّی انوار الهی در جهان، بیان و ابلاغ اسماء و صفات الهی، بیان ابلاغ نبوت و امامت، نشانه های الهی و ...

2ـ مضامین متناسب با اجرای مقام بیات

مقام بیات یکی از مقام های بسیار زیبا، حُزن انگیز و دارای لطافتی خاص است، در بیشتر مضامین کاربرد دارد همچون نزول عذاب الهی بر ناسپاسان و کافران، آیات منسوب به جهنم، لطافت و زیبایی اخلاق الهی و حُزن از عدم تزکیه نفس، عشق به لقاء الله، محبت و عشق به ایمان و حُزن از نبودن در زمره مؤمنین، عنایت حق تعالی نسبت به هدایت بندگانش، لطف و رحمت رسول اکرم، زیبایی و لطافت توحید، حُزن از عدم معرفت

3ـ مضامین متناسب با اجرای مقام صبا

توصیف جهنم، فرجام کار مجرمان در روز قیامت، خوف از حساب و کتاب و آلام محشر، حیاء از لقاء الله به جهت معصیت، غم و اندوه و ترس از عذاب، انذار و بیدار باش، خوف از عذاب الهی و ...

4ـ مضامین متناسب با اجرای مقام سه گاه

شادی اهل بهشت، شادی و سرور اهل ایمان، شادی از معرفت آیات ربّانی و ...

5ـ مضامین متناسب با اجرای مقام عجم

در موسیقی مقامی ایران با نام ماهور و در موسیقی غرب به گام ماژور نامبردار است. دارای مقامات فرعی همچون عجم عشیران، چهارگاه، سوز دل آرا و شوق افزا می باشد. نغمه ای شاد و شادی آور امّا نه به طور مطلق. بسیار اتفاق می افتد که مقام صبا و عجم را با هم ترکیب می کنند که خود حاوی معانی بدیعی می شود.

6ـ مضامین متناسب با اجرای مقام نهاوند

سرور از معرفت حق تعالی، لذت ایمان به نبوت و امامت خاصه، لذت و بهجت عبادت، لذت نعیم و پاداش اخروی، زیبایی و لطافت ایمان، امید و انتظار رحمت الهی، توصیف اهل بهشت، پیروزی، نصرت و سعادت مؤمنان و ...

7ـ مضامین متناسب با اجرای مقام کرد

این مقام از الحان بسیار حزین می باشد که در موسیقی مقامی عرب نیز از این مقام زیاد استفاده می شود. شباهت زیادی با مقام بیات دارد، به گونه ای که برخی آن را گوشه ای و مشتقی از مقام بیات می دانند.

8ـ مضامین متناسب با اجرای مقام حجاز

سرور و لذت رعایت اخلاق الهی، بشارت به اهل ایمان، عشق به حق تعالی در اثر معرفت او .



ارسال توسط علی
 
تاريخ : جمعه سی ام تیر 1391

 

 

در تلاوت قرآن از هفت مقام اصلی و گوشه های انها استفاده می شود که بصورت خلاصه در عبارت صنع بسحر گنجانیده شده اند.

- ص مخفف مقام صبا - ن نهاوند- ع عجم- ب بیات- س سه گاه- ح حجاز و - ر مخفف مقام رست می باشند.

هر چند بعضی مقام چهار گاه را هم مقام مستقلی دانسته و در نتیجه به هشت مقام اصلی قائل گردیده اند.

در اینجا اشاره بسیار کوتاهی به این مقامات و بعضی فروعات آن خواهیم نمود.

مقام (Gamme) یک طرح کلّی و الگویی است برای آفرینش نغمات و ملودی ها. اگر با یک نگاه کلی بنگریم می توانیم مفاهیم مقام، نغمه، لحن، آواز، دستگاه، گام و موارد مشابه آن را در یک تعریف کلی بگنجانیم، اگر چه در تعریف اصطلاحات برخی از این مفاهیم با دیگری تفاوت دارد. تمایز و تشخص هر مقام نتیجه تغییر حالات و کیفیات یک نغمه و ملودی و تفاوت هر مقام با مقام دیگر نتیجه اختلاف در تغییر مسافت ها و فواصلی است که بین درجات صوتی هر مقام نسبت به مقام دیگر وجود دارد. در موسیقی مقامی ایران (و شرق) فاصله 1 دیوان (اکتاو) را به 8 گاه تقسیم می نمودند (از یگاه تا هشتگاه). بعد از حمله اعراب به ایران در صدر اسلام و همچنین در دوران سلطنت عثمانی، این فواصل و پرده ها به طور کامل به کشورهای عربی و اسلامی منتقل گردید و تاکنون نیز همان فواصل و پرده ها با نام های ایرانی در فرهنگ موسیقی این کشورها به چشم می خورد. البته این مطلب سبب انکار اصالت موسیقی عربی نخواهد شد. تردیدی نیست که وارثان امروز موسیقی عربی ضمن تأثیرپذیری از فرهنگ و تمدّن ایرانی و برخی تمدّن ها و جریان های فرهنگی دیگر در طول تاریخ، بر میراث کُهن خود نیز تکیه داشته اند؛ میراثی که بخشی از آن را باید در تمدّن های باستانی عربستان جنوبی و بخش دیگری از آن را در تمدّن کهن مصریان ـ که در عصر کنونی طلایه دار موسیقی مقامی عرب می باشند جستجو نمود.

در کتاب بهجت الروح آمده است: هر مقامی بر خلاف اهل ریاضی از پیغمبری صلوات الله علیه پیدا شده ... حضرت ابوالبشر آدم (ص) در مقام راست ربنا ظلمنا انفسنا ... می گفتی و حضرت موسی علیه السلام در وادی ایمن در مقام عشاق ناله و مناجات کردی ...

یاد این نکته هم خالی از لطف نیست که هر چند موسیقی مقامی عرب در رشد و بالندگی خود مرهون موسیقی ملّت های دیگر همچون ایرانیان بوده، اما امروز در میان موسیقی های جهان دارای هویتی کاملاً مستقل می باشد و در حال حاضر حتی از تحرّک و پویایی بیشتری نسبت به موسیقی مقامی ایران برخوردار است و به مرور جای خود را در میان موسیقی های جهانی باز نموده و صبغه بین المللی پیدا کرده است.

انتساب مقامات به پیامبران

در کتاب بهجت الروح آمده است: هر مقامی بر خلاف اهل ریاضی از پیغمبری صلوات الله علیه پیدا شده ... حضرت ابوالبشر آدم (ص) در مقام راست ربنا ظلمنا انفسنا ... می گفتی و حضرت موسی علیه السلام در وادی ایمن در مقام عشاق ناله و مناجات کردی و حضرت یوسف (ع) در قعر چاه و زندان به مقام عراق گریستی و ....

ـ تعریف مقام

در اصطلاح موسیقی به مجموعه ی اصواتی که بین یک نت و تکرار آن (جواب) با ترتیب معیّن قرار دارد مقام گفته می شود.

ـ تعریف نغمه

نغمه در لغت، عبارت از صدایی موسیقایی است که خالی از کلام و حرف باشد. در اصطلاح موسیقی نغمه در این معانی به کار رفته است: هر صدای موسیقایی (Sing)، ملودی (Melody)، در مقابل هارمونی (Harmony) [موسیقی چند صدایی]، مقام اصلی (Gamme)، مقام فرعی یا مشتقات یک مقام اصلی (گوشه) همچون نغمه شوری از مقام بیات، نغمه هزام از مقام سیکا و یا نغمه نکریز از مقام نهاوند.

ـ تعریف لحن

لحن در تلاوت قرآن، کیفیتی است که از استفاده صحیح و مطلوب مقامات و نغمات عربی برای ارایه آیات قرآن کریم بر اساس اصول و مبانی مربوط حاصل می آید.

مقامات اصلی و تعداد آن

1ـ مقام راست

2ـ مقام بیاتی

3ـ مقام صبا

4ـ مقام سیکاه (سه گاه)

5ـ مقام حجاز

6ـ مقام نهاوند

7ـ مقام عجم (ماهور ـ راست پنجگاه در موسیقی ایرانی و گام ماژور در موسیقی غرب)

8ـ مقام کُرد

9ـ مقام نوا

10ـ مقام جهارکاه (چهارگاه)

در موسیقی مقامی عرب تعداد مقامات اصلی و فرعی (گوشه ها) بالغ بر سیصد است.

ـ شناخت علمی مقامات عربی

مقام هایی که بر روی درجه DO (راست) قرار دارند:

1ـ مقام راست

2ـ مقام سوزناک

3ـ مقام حجازکار

4ـ مقام نهاوند

5ـ مقام نکریز

مقام هایی که بر روی درجه Re (دوکا) قرار دارند:

6ـ مقام بیاتی

7ـ مقام کرد

8ـ مقام حسینی

9ـ مقام شوری

10ـ مقام عشّاق مصری

11ـ مقام صبا

12ـ مقام صبا زمزم

13ـ مقام حجاز

14ـ مقام شاهناز

مقام هایی که بر روی درجه mi (سیکاه) قرار دارند:

15ـ مقام سیکاه

16ـ مقام هزام

مقام هایی که بر روی درجه Fa (جهارکاه) قرار دارند:

17ـ مقام جهارکاه

مقام هایی که بر روی درجه Si (قرار) استقرار یافته اند:

18ـ مقام عجم عُشِیران

19ـ مقام بستنکار

20ـ مقام عراق

در موسیقی مقامی ایران با نام ماهور و در موسیقی غرب به گام ماژور نامبردار است. دارای مقامات فرعی همچون عجم عشیران، چهارگاه، سوز دل آرا و شوق افزا می باشد. نغمه ای شاد و شادی آور امّا نه به طور مطلق. بسیار اتفاق می افتد که مقام صبا و عجم را با هم ترکیب می کنند که خود حاوی معانی بدیعی می شود.

ـ وجود ارتباط و تطابق مضامین آیات قرآنی با نغمات و مقامات گرچه به قول برخی از اساتید ما این امر کلیت ندارد و حالتی که قاری به مقام و نغمه می دهد، آن مقام را شاد و فرح زا و یا محزون و غمگنانه می کند، امّا رعایت تناسب و ارتباط میان مقام و موضوع آیه خودکاری هنری است. با شناخت حالت هر مقام و موضوعات آیات و تناسب آنها با یکدیگر و رعایت این تناسب، تلاوت قاری قرآن علاوه بر بیان لفظی، بیان تصویری پیدا می کند، این بیان یکی از مصادیق اعجاز لفظی قرآن است و تنها هنری که می تواند آن را به عرصه ظهور بیاورد، هنر قرائت است. تلاوتی که در آن، این تناسب رعایت نشود،

تلاوتی بی روح است و گاهی اوقات بی معنی. مثلاً اگر آیه شریفه «خذوه فغلوه ثم الجحیم صلّوه» که در مورد اهل عذاب است و انسان با قدری تأمّل و اندیشه در آیه، از فرط تأثّر و اندوه گریان خواهد شد، با نغمه ای شاد و فرح فزا و شوق افزا (همچون مقام نهاوند) خوانده شود، چنان بی معنی و ناسازگار است که قاری و مُستمع با فکر و صاحب ذوق را به درد می آورد.

1ـ مضامین متناسب با اجرای مقام راست

نشانه های عظمت پروردگار، هدایت تکوینی و تشریعی، آفرینش آسمان ها و زمین، بیان حقایق و معارف، نشانه های تجلّی انوار الهی در جهان، بیان و ابلاغ اسماء و صفات الهی، بیان ابلاغ نبوت و امامت، نشانه های الهی و ...

2ـ مضامین متناسب با اجرای مقام بیات

مقام بیات یکی از مقام های بسیار زیبا، حُزن انگیز و دارای لطافتی خاص است، در بیشتر مضامین کاربرد دارد همچون نزول عذاب الهی بر ناسپاسان و کافران، آیات منسوب به جهنم، لطافت و زیبایی اخلاق الهی و حُزن از عدم تزکیه نفس، عشق به لقاء الله، محبت و عشق به ایمان و حُزن از نبودن در زمره مؤمنین، عنایت حق تعالی نسبت به هدایت بندگانش، لطف و رحمت رسول اکرم، زیبایی و لطافت توحید، حُزن از عدم معرفت

3ـ مضامین متناسب با اجرای مقام صبا

توصیف جهنم، فرجام کار مجرمان در روز قیامت، خوف از حساب و کتاب و آلام محشر، حیاء از لقاء الله به جهت معصیت، غم و اندوه و ترس از عذاب، انذار و بیدار باش، خوف از عذاب الهی و ...

4ـ مضامین متناسب با اجرای مقام سه گاه

شادی اهل بهشت، شادی و سرور اهل ایمان، شادی از معرفت آیات ربّانی و ...

5ـ مضامین متناسب با اجرای مقام عجم

در موسیقی مقامی ایران با نام ماهور و در موسیقی غرب به گام ماژور نامبردار است. دارای مقامات فرعی همچون عجم عشیران، چهارگاه، سوز دل آرا و شوق افزا می باشد. نغمه ای شاد و شادی آور امّا نه به طور مطلق. بسیار اتفاق می افتد که مقام صبا و عجم را با هم ترکیب می کنند که خود حاوی معانی بدیعی می شود.

6ـ مضامین متناسب با اجرای مقام نهاوند

سرور از معرفت حق تعالی، لذت ایمان به نبوت و امامت خاصه، لذت و بهجت عبادت، لذت نعیم و پاداش اخروی، زیبایی و لطافت ایمان، امید و انتظار رحمت الهی، توصیف اهل بهشت، پیروزی، نصرت و سعادت مؤمنان و ...

7ـ مضامین متناسب با اجرای مقام کرد

این مقام از الحان بسیار حزین می باشد که در موسیقی مقامی عرب نیز از این مقام زیاد استفاده می شود. شباهت زیادی با مقام بیات دارد، به گونه ای که برخی آن را گوشه ای و مشتقی از مقام بیات می دانند.

8ـ مضامین متناسب با اجرای مقام حجاز

سرور و لذت رعایت اخلاق الهی، بشارت به اهل ایمان، عشق به حق تعالی در اثر معرفت او .



ارسال توسط علی
 
تاريخ : جمعه سی ام تیر 1391
 

اشاره

قرائت قرآن، یك فن یا به بیانی جامع‌تر یك هنر است؛ شاید بتوان گفت نقطه اوج تلاقی هنر و مذهب و برای آنكه بشود از آن لذت برد، باید كمی درباره‌اش دانست. در واقع فراگیری فنون موسیقی آوازی، پیشوازی است برای فراگیری تلاوت رنگارنگ قرآن.

از یك نظر، قرآن لحنی موسیقایی است و از نظری دیگر، الحان موسیقی در ذات آیات قرآنی و حتی واژگان آن نهفته است كه خود‌به‌خود ما را وادار می‌كند آن را آهنگین و با وزن بخوانیم.

آنچه در این سال‌ها از قرائت قاریان ایرانی شاهد بوده‌ایم تقلید بوده است و بس. همواره قاریانی پرورش داده می‌شوند كه كمتر به موسیقی و مبانی آن آشنایی دارند و با آهنگ‌های نامناسب و نغمه‌های ناموزون قرائت می‌كنند و این اعجاز بیان الهی را با شیوه‌های تقلیدی و ناپسند عرضه می‌دارند.

اینكه شیوه‌های امروزی در قرائت قرآن از كجا آمده، چه ربطی به هنر موسیقی دارد، چه كسانی در پیشرفتش مؤثر بوده‌اند و ما ایرانی‌ها كه هم در موسیقی، سابقه درخشانی داریم و هم در علوم قرآنی، چه نقشی در اعتلای این هنر داریم و جایمان در این عرصه كجاست، خود موضوعاتی قابل تأمل و بحث‌اند.

پرداختن به این سؤال كه اساساً موسیقی دستگاهی ایران در تلاوت قرآن به كار گرفته می‌شود یا نه، قبل از همه پرسش‌ها، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. به‌ویژه آنكه تا كنون به این مقوله مهم پرداخته نشده است.

مشروعیت هنر قرائت

در اكثر كتب روایی شیعی، بخشی وجود دارد، به نام «باب‌القرآن»‌ یا «كتاب‌القرآن»‌ كه در آن روایاتی درباره فضل قرآن، فضیلت قاری قرآن، ثواب قرائت سوره‌ها و نكات دیگر مطرح شده است. اما یكی از این نكات،‌ مسئله تحریم غنا و استحباب تحسین صوت در قرائت قرآن است.

محدثان بزرگوار ما، در توجیه بعضی روایات فرموده‌اند:‌ «قرآن را با صوت زیبا تا آن حدی كه غنا نباشد، ‌باید قرائت كرد، البته بدون آنكه حدود حسن صوت و غنا را مطرح كنند.»

بسیاری تصور می‌كنند كه قرائت و تلاوت قرآن تنها آن چیزی است كه شنیده‌اند و فقط و فقط باید در این خصوص از تلاوت قاریان عرب‌زبان تقلید كرد و به همین هم بسنده می‌كنند. اما برخی از قاریان با استناد به اینكه آهنگ‌های عربی تلفیقی از آهنگ‌های غیرعربی (مثلاً ایرانی) است، استفاده از آهنگ‌های غیرعربی را در قرائت جایز می‌دانند. مثلاً یكی از گوشه‌های دستگاه ایرانی را عیناً در قرائت قرآن به كار می‌برند.

با توجه به روایات شریفه، قرائت قرآن با صوت و لحن زیبا و ترجیع حلال (هنر قرائت)، ممدوح و مورد رضایت حضرت حق، رسول اكرم و ائمه اطهار، علیهم السلام، می‌باشد. نظر بسیاری از فقها در مورد قرائت قرآن، طبق دستگاه موسیقایی، این است كه در اخبار وارده نسبت به قرائت قرآن، با صدای خوب تأكید شده است؛ و از حضرت امام باقر (ع) نقل شده: «رجع بالقرآن صوتك، فان الله عزوجل یحب الصوت الحسن یرجع فیه ترجیعا» یعنی قرآن را با گرداندن صدا در حلق بخوان؛ زیرا خداوند صدای خوب را دوست دارد.

بنابراین باید قرآن با صدای مهذب مناسب معنویت و هدایت قلوب خوانده شود، نه با صداهای مناسب با مجالس لهو؛ و برای یاد گرفتن تنظیم صدا و پیداکردن صوت یا نت مناسب اگر از آلات تنظیم صدا استفاده شود مانعی ندارد؛ ولی نواختن آلات در وقت خواندن قرآن (نظیر نواختن موسیقی درسرودهای معمولی) ممكن است بی‌احترامی به شأن قرآن تلقی شود.

موسیقی شرقی و ویژگی‌های آن

وجه تمایز موسیقی شرقی نسبت به موسیقی غربی وجود پرده‌هایی1 است كه موسیقی غربی به طور كل از وجود این فواصل بی‌بهره است. فواصلی كه در موسیقی شرقی استفاده می‌شود فاصله یك پرده (پرده كامل)، نیم‌پرده و ربع‌پرده (4/3 پرده) است در صورتی كه موسیقی غربی از فاصله ربع پرده استفاده نمی‌كند. همین موضوع دامنه و تنوع بسیاری را برای موسیقی شرقی ایجاد كرده و بر همین اساس در موسیقی ایرانی، عربی و تركی دستگاه‌ها و مقام‌های بسیاری وجود دارند، اما در موسیقی غربی چنین نیست.

نفوذ موسیقی كلاسه‌شده غربی در ممالك شرقی به‌خصوص در دو سده اخیر دانشمندان و موسیقی‌دانان شرقی را بر آن داشت كه نظم خاصی برای مقام‌های خود بدهند و در نتیجه یك گام پایه‌ای برای موسیقی خود بیابند و پس از آن بود كه برای مقام‌های شرقی گام ثابتی مشخص شد.

دستگاه‌های موسیقی ایران و مقام‌های موسیقی عرب

هفت دستگاه و پنج آواز حاصل فواصل و گام‌های متفاوت در موسیقی ایرانی است. بسیاری از گوشه‌ها نیز در این آوازها و دستگاه‌ها قرار می‌گیرند. ماهور، شور، سه‌گاه، چهارگاه، راست و پنجگاه، همایون و نوا، هفت دستگاه و بیات اصفهان، افشاری، ابوعطا، دشتی و بیات ترك آوازهای موسیقی ایرانی را شكل می‌دهند. همان‌طور كه گفته شد ربع‌پرده در موسیقی ما نقشی مهم ایفا می‌كند و موجبات فراهم آمدن گوشه‌ها و دستگاه‌هایی با رنگ و فضای متنوع را فراهم می‌آورد.

مقام راست، بیات، صبا، سه‌گاه، عجم، نهاوند، كرد، حجاز مقام‌های عربی را تشكیل می‌دهند كه هر یك از این مقام‌ها در دل خود دارای مقام‌های فرعی نیز هستند؛ مطابق با آنچه در موسیقی ایرانی نسبت به دستگاه‌ها و گوشه‌ها اتفاق می‌افتد.

وجه تشابه موسیقی عربی و ایرانی

عقیده اكثر مورخان بر این است كه منشأ موسیقی عرب، آهنگ‌ها و ترانه‌های ایرانی بوده. اكثر خوانندگان و نوازندگان مشهور عرب در قرون اول هجری، توسط خنیاگران و نوازندگان پارسی‌تبار تعلیم یافته یا اینكه خود اصالتاً ایرانی بوده‌اند.

آنان از الحان و آهنگ‌هایی كه قابلیت تطبیق و تلفیق با اشعار عربی را داشت،‌ در سرودها و آوازهای خود استفاده كردند و پس از مدتی موسیقی عرب با تكیه بر همین دانسته‌ها، كه رفته‌رفته رو به تكامل می‌رفت، شكل گرفت.

به عنوان مثال در موسیقی ایرانی (و شرق) فاصله هشتم یا «هنگام»2 را به هشت گاه تقسیم می‌كردند. بعد از حمله اعراب به ایران در صدر اسلام و همچنین در دوران سلطنت عثمانی، این فواصل و پرده‌ها به طور كامل به كشورهای عربی و اسلامی منتقل گردید و تا كنون نیز همان فواصل و پرده‌ها با نام‌های ایرانی (اكثراً) در فرهنگ موسیقی این كشورها به چشم می‌خورد.

پرداختن به این موضوع كه عرب‌ها تداخلات و تصرفاتی در این مقام‌ها داشته‌اند بحث‌های تاریخی و فرهنگی است كه در این فرصت نمی‌گنجد و فقط به ذكر همین نكته مهم بسته می‌كنیم كه مطمئناً دخل و تصرفاتی در موسیقی ایرانی توسط عرب‌ها صورت پذیرفته است.

با وجود شواهد و دلایل بسیار زیاد به جرئت می‌توان ادعا كرد كه این اسلوب و روش موسیقی ایران بوده كه به كشورهای عربی منتقل شده و اگر موسیقی بدوی و یا قومی در این كشورها نیز بوده یا در این فواصل وجود داشته و یا اینكه از بین رفته است. بنابراین در حال حاضر موسیقی عربی كه موجودیت مستقل از موسیقی ایرانی و غرب داشته باشد وجود ندارد.

در تحقیقاتی كه پژوهشگران و موسیقی‌دانان انجام داده‌اند بارها به این تشابهات اشاره شده و از آنجا كه به جز در فواصل معدودی كه بین موسیقی مقامی عربی و ایرانی اختلاف وجود دارد، تشابهات بین این دو موسیقی طبیعتاً بسیار زیاد است، در این مجال به عنوان نمونه به یكی دو وجه تشابه اشاره می‌شود.

مقام راست و سه‌گاه كه یكی از قدیمی‌ترین و مهم‌ترین مقام‌های موسیقی ملل شرق است (بدون تغییر نام) هم در مقام‌های موسیقی عرب و هم در دستگاه‌های موسیقی ایرانی به چشم می‌خورد. مقام عجم تقریباً منطبق بر دستگاه ماهور است و مقام حجاز شباهت بسیار زیادی به همایون دارد هم از حیث شباهت در فواصل و هم در نغمات و ملودی‌ها.

مقام‌های موسیقی عربی مورد استفاده در قرائت

می‌گویند لحن خوش، كمال گفتار است. علمای فن قرائت به مرور زمان، متوجه شدند كه آیات قرآن با توجه به دوری و نزدیكی معنایشان، دارای وزن و آهنگ خاصی هستند.

(حتی در موسیقی ایرانی هم آهنگسازان مسلط و آشنا با توجه به شعر ملودی را در دستگاه خاص می‌سازند. در واقع به این ترتیب كوشش می‌كنند هم‌خوانی و هماهنگی كاملی میان لحن شعر و ملودی ایجاد شود.)

بنابراین آنچه تا حدودی به برتری تلاوت قاریان عرب‌زبان نسبت به ایرانی‌ها منجر شده، استفاده قاریان عرب‌زبان و آشنا به موسیقی از مقام‌هایی است كه با معانی آیات هم‌خوانی و ارتباط داشته باشد. در قرائت قرآن هر دسته از الحان به خواندن آیات خاصی اختصاص دارد.

به عنوان نمونه مقام "بیات" كه وسیع‌ترین مقام در قرائت قرآن است و گوشه‌های بسیاری دارد قبل و بعد و حتی بین مقام‌های دیگر، قابل اجراست. معمولاً قرائت با این مقام آغاز می‌شود و زمینه اجرای مقامات دیگر است. وقار، عظمت، بزرگی، تسلط و سنگینی را القا می‌كند و آرامش همراه غم می‌آورد. این مقام برای اجرای دعاهای قرآنی، حكایات و اندرزها به كار می‌رود.

نمونه: بروج/ استاد غلوش

آل عمران، 171 به بعد،/ استاد مصطفی اسماعیل

یا مقام راست؛ اثر آن، برانگیختن حس مردانگی، جسارت و حركت به سمت كشف حقیقت است و در آیاتی كه داری تأكید و تحكم و امر است استفاده می‌شود. هرچند قابلیت تعمیم به انوع حالات مفهومی را دارد.

نمونه: روم / استاد منشاوی

آیات ابتدای سوره شمس/ استاد عبدالباسط

مقام عجم و چهارگاه: اثر این مقام‌ها، ایجاد شور و شوق جوانی است و در آیاتی با مضامین خدا، بهشت، توبه، معجزات پیامبران، دعا و درخواست و حركت و مبارزه به كار می‌رود.

نمونه: ضحی، 11ـ انشراح، 1/ استاد عبدالباسط

مقام نهاوند: ماهیتی لطیف و منعطف از نظر لحنی دارد. نه خیلی خشن است و نه خیلی خفیف و بیشتر در بیان داستان‌های قرآنی به كار می‌رود.

نمونه: بقره، 250/ استاد مصطفی اسماعیل

مقام سه‌گاه: برانگیزاننده حس محبت و عشق و سوز دل است و در آیاتی با مفاهیم عشق، وعده الهی، بشارت، مغفرت، صفات مؤمنان، پیروزی و اجابت دعا به كار می‌رود.

نمونه: فاطر، 14 و 15، استاد مصطفی اسماعیل

مقام صبا: مجموعه‌ای از نغمات حزین است كه گذشته از دست‌داده را به تصویر می‌كشد و ما را به خویشتن خویش دعوت می‌كند. در آیاتی با موضوع عبرت از حوادث گذشتگان،‌ مقایسه عاقبت نیك مؤمنان و سرانجام بد گناهكاران، دعا و توبه و پشیمانی و ذكر نعمت‌ها و آیات الهی به كار می‌رود.

نمونه: قیامت، 14 و 15/ استاد عبدالباسط

مقام حجاز: اثر آن، شور و شعف همراه با احساسات عالی و حزین و دعوت به یكپارچگی و اتحاد و آرزو برای سعادت بشر است. از این مقام، در آیاتی كه مربوط به بشارت و انذار، نعمت‌های خداوند، تذكر و یادآوری، امر و توصیه، خلقت جهان هستی و موجودات هستند، ‌استفاده می‌شود.

نمونه: حشر 21/ استاد عبدالباسط

آنچه موجب دشواری در تشخیص صحیح حضور دستگاه‌های ایرانی در قرائت شده است

همان‌طور كه در این تحقیق به تشابهات موسیقی ایرانی و عرب اشاره شد و همچنین با مثال‌هایی در خصوص استفاده از مقام‌های عربی در قرائت جای سؤال دارد كه در این بین چه اتفاقی افتاده است كه برخی به انكار از استفاده از دستگاه‌های موسیقی ایرانی می‌پردازند؟! اما آنچه موجبات دشواری برای تشخیص دستگاه‌ها و گوشه‌های ایرانی در قرائت را فراهم كرده است، لحن متفاوت عربی قاریان عرب‌زبان و همچنین تداخلات و تصر‌ّفاتی است كه موسیقی‌دانان عرب در موسیقی خود نسبت به موسیقی ایرانی ایجاد كرده‌اند.

در واقع به دلیل تفاوت در لحن قاریان مصری تشخیص این موضوع كمی دشوار شده است. در واقع همان‌طور كه در طول بحث بارها به آن اشاره شد موسیقی عربی در واقع گرته‌برداری از موسیقی ایرانی است.

جمع‌بندی (ترس از تغییر لحن و آشنا نبودن قاریان قرآن به موسیقی)

بحثی كه امروز پیش آمده این است كه چرا به جای استفاده از موسیقی سنتی ایران در قرائت قرآن به تقلید از روش‌ها و الحان مصری و عربی اكتفا می‌كنیم. بسیاری از كارشناسان بر این عقیده هستند كه در موسیقی ایرانی غیر از شور عربی و سه‌گاه نغمه‌هایی كه به موسیقی عربی نزدیك باشند، بسیار كم است و با به كار بردن موسیقی سنتی ایران در تلاوت آیات قرآنی، برای تطبیق نغمه با معنی مشكل پیدا خواهیم كرد. مثلاً برای برخی از آیات واجد معانی حزن‌انگیز نمی‌توان غیر از مقام‌های حجاز یا نهاوند از دیگر مقام‌ها استفاده كرد.

حال آنكه در این تحقیق حاضر خلاف این موضوع به اثبات رسید. در جمع‌بندی كلی از این بحث می‌توان عدم شناخت كافی قاریان قرآن كشورمان نسبت به موسیقی و گوشه‌ها و نغمات اصیل ایرانی و ترس از تغییر لحن را علت اصلی این موضوع دانست. درحالی‌كه بسیاری از نغمات قرائت قرآن، برگرفته از نغمات اصیل ایرانی است پرداختن به آموزش صحیح و آشنا كردن قاریان كشورمان به موسیقی احساس می‌شود و لازم است كارشناسان به این مقوله توجه بیشتری داشته باشند.

منابع

1. ژان دورینگ، ردیف‌سازی موسیقی سنتی ایران.

2. دكتر جواد مسگری و مهندس حسین دهقانی، نغمه وحی 1و2.

3. پرویز منصوری، تئوری بنیادی موسیقی.

4. شاهین فرهت، دستگاه در موسیقی ایران.

5. روح‌الله خالقی، نظری به موسیقی.

6. فرامرز پایور، تئوری موسیقی.



ارسال توسط علی
yasgroup ir nime shaban 4 تصاویر ولادت امام زمان (عج) و نیمه شعبان   سری اول

 



ارسال توسط علی
مدل رنگ آمیزی و  تزئین تخم مرغ سفره هفت سین عید نوروز

 

آموزش جدید سفره آرایی هفت سین عید نوروز ۹۰

 

آموزش جدید سفره آرایی هفت سین عید نوروز ۹۰

عید بر شما مبارک سال خوبی داشته باشید

مدل رنگ آمیزی و  تزئین تخم مرغ سفره هفت سین عید نوروز

سال ۱۳۹۱ بر همه ایرانیان در سرتاسر جهان فرخنده باد

مدل های سفره هفت سین عید نوروز 91

سال ۱۳۹۱ مبارک

مدل های سفره هفت سین عید نوروز 91



ارسال توسط علی
 
تاريخ : شنبه بیست و هشتم آبان 1390
 

سلام بر حسین تشنه لب(ع)

فرارسیدن ماه محرم ماه پیروزی خون بر شمیر بر همه محبان اهل بیت عصمت وطهارت(ع) تسلیت باد.



ارسال توسط علی
 
تاريخ : جمعه سی و یکم تیر 1390

۱٫ به طور میانگین مردم از عنکبوت بیشتر می ترسند تا از مرگ.

۲٫ حلزون می تواند سه سال بخوابد.

۳٫ اگر جمعیت چین در یک صف مقابل شما راه بروند، این صف به خاطر سرعت تولید مثل هیچ وقت تمام نخواهد شد.

۴٫ خطوط هوایی آمریکا با کم کردن فقط یک زیتون از سالاد هر مسافر در سال ۱۹۸۷ توانست ۴۰ هزار دلار صرفه جویی کند.

۵٫ ملت آمریکا بطور میانگین روزانه ۷۳ هزار مترمربع پیتزا می خورند.

۶٫ چشم های شترمرغ از مغزش بزرگتر است.

۷٫ پروانه ها با پاهایشان می چشند.

۸٫ گربه ها می توانند بیش از یکصد صدا با حنجره خود تولید کنند. در حالیکه سگ ها کمتر از ده صدا.

۹٫ تعداد چینی هایی که انگلیسی بلدند، از تعداد آمریکایی هایی که انگلیسی بلدند(!) بیشتر است.

۱۰٫ فیل ها تنها حیواناتی هستند که نمی توانند بپرند.

۱۱٫ هربار که یک تمبر را زبان می زنید، ۱/۱۰ کالری انرژی مصرف می کنید.

۱۲٫ تمام خرس های قطبی، چپ دست هستند.

۱۳٫ اگر یک ماهی قرمز را در یک اتاق تاریک قرار دهید، کم کم رنگش سفید می شود.

۱۴٫ اگر بصورت مداوم ۸ سال و ۷ ماه و ۶ روز فریاد بزنید، انرژی صوتی لازم برای گرم کردن یک فنجان قهوه را تولید کرده اید.

۱۵٫ کوتاهترین جنگ در تاریخ ۱۸۹۶ بین نازی ها و انگلستان رخ داد که ۳۸ دقیقه طول کشید.

۱۶٫ هر تکه کاغذ را نمی توان بیش از ۹ بار تا کرد.

۱۷٫ چشم های ما از بدو تولد همین اندازه بوده اند، اما رشد دماغ و گوش ما هیچ وقت نمی تواند متوقف شود.

۱۸٫ در هرم خئوپوس در مصر که ۲۶۰۰ سال قبل از میلاد ساخته شده است. به اندازه ای سنگ بکار رفته که می توان با آن دیواری آجری به ارتفاع ۵۰ سانتی متر دور دنیا ساخت.

۱۹٫ .I am کوتاهترین جمله کامل در زبان انگلیسی است.

۲۰٫ اگر تمام رگ های خونی را در یک خط بگذاریم، تقریبا ۹۷ هزار کیلومتر می شود.



ارسال توسط علی
 
تاريخ : جمعه سی و یکم تیر 1390
صحبت کردن مفید و مثبت با یک فرد دیگر، حفظ آرامش در زندگی، یادگیری زبان هایی غیر از زبان مادری، ورزش دادن به مغز، درمان وقفه تنفسی در خواب، کاهش خطر ابتلا به بیماری های قلبی، مصرف سبزیجات تازه، ماهی، روغن زیتون و حبوبات و نوشیدن آب چغندر از ۸ راه مفید برای تقویت حافظه و کاهش قدرت آن می باشند.


ادامه مطلب...
ارسال توسط علی
 
تاريخ : سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1390

هنگام حمله ی ناپلون به روسیه دستهای از سربازان او در مرکز شهر کوچکی از آن سرزمین همیشه برف در حال جنگ بودند. ناپلون به طور اتفاقی از سواران خود جدا میافتد و گروهی از قزاقان روسی رد او را میگیرند و در خیابانهای پر پیچ و خم شهر به تعقیب او میپردازند. ناپلون که جان خود را در خطر میبیند پا به فرار میگذارد و سر انجام در کوچهای سراسیمه وارد یک دکان پوست فروشی میشود. او با مشاهدهی پوست فروش ملتمسانه و با نفسهای بریده بریده فریاد میزند: "کمکم کن، جانم را نجات بده کجا میتوانم پنهان شوم؟"
 

پوست فروش می گوید: "زود باش بیا زیر این پوستینها" و سپس روی ناپلون مقداری زیادی پوستین میریزد. پوست فروش تازه از این کار فارغ شده بود که قزاقان روسی شتابان وارد دکان میشوند و فریاد زنان میپرسند: "او کجاست؟ ما دیدیم که او آمد تو". قزاقان علیرغم اعتراضهای پوست فروش دکان را برای پیدا کردن ناپلون زیر و رو میکنند. آنها تل پوستینها را با شمشیرهای تیز خود سیخ می زنند اما او را نمی یابند سپس راه خود را میگیرند و میروند. ناپلون پس از مدتی صحیح و سالم از زیر پوستینها بیرون میخزد. در همین لحظه محافظان او از راه میرسند. پوست فروش رو به ناپلون کرده و محجوب از او میپرسد: "ببخشید که همچین سوالی از شخص مهمی چون شما میکنم اما میخواهم بدانم که اون زیر با علم به اینکه لحظه ی بعد آخرین لحظات زندگیتان است چه احساس داشتید؟"



ناپلون قامتش را راست کرده و در حالی که سینهاش را جلو می داد خشمگین میغرد: "تو به چه حقی جرات میکنی که همچین سوالی از من بپرسی؟ سرباز! این مردک گستاخ را ببرید چشماشو ببندید و اعدامش کنید من خودم شخصا فرمان آتش را صادر خواهم کرد."

محافظان بر پیکر پوست فروش چنگ زده کشان کشان او را با خود میبرند و سینهکش دیوار چشمان او را میبندند. پوست فروش نمیتواند چیزی ببیند اما صدای ملایم و موجدار لباسهایش را در جریان باد سرد میشنود. او برخورد ملایم باد سرد بر لباسهایش خنک شدن گونه هایش و لرزش غیر قابل کنترل پاهایش را احساس میکند. سپس صدای ناپلون را میشنود که پس از صاف کردن گلویش به ارامی میگوید: "آماده... هدف..."

در این لحظه پوست فروش با علم به این که تا چند لحظهی دیگر همین چند احساس را نیز از دست خواهد داد احساسی غیر فابل وصف سر تا سر وجودش را در بر میگیرد و قطرات اشک از گونههایش فرو میغلتد پس از سکوتی طولانی پوست فروش صدای گامهای را میشنود که به او نزدیک میشوند. سپس نوار دور چشمان پوست فروش را بر میدارند. پوست فروش که در اثر تابش ناگهانی نور خورشید هنوز نیمه کور بود در مقابل خود ناپلون را میبیند که با چشمانی نافذ و معنیدار چشمانی که انگار بر ذره ذره وجودش اشراف دارد به او مینگرد. آنگاه ناپلون به سخن آمده و به نرمی میگوید: "حالا می فهمی که چه احساسی داشتم"



ارسال توسط علی
 
تاريخ : پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1390

 

در این كه همه افراد جامعه خواهان سعادت و خوشبختی و بهروزی در زندگی روزمره خود هستند، شكی نیست، اما آخر خوشبختی چیست و راه وصول به آن كدام است؟ نظریه‌های دانشمندان و بزرگان جهان در مورد خوشبختی، بسیار مختلف می‌باشد؛ به طوری كه یكی از بزرگان 288 نظریه را در مورد خوشبختی گردآوری كرده است. در یك نتیجه‌گیری كلی از نظریات صاحب‌نظران، می‌توان به چند نظریه مهم و قابل توجه كه معمولا مورد توجه عامه مردم نیز هستند، اشاره كرد. بعضی از صاحب‌نظران، راه وصول به سعادت در زندگی را منحصر به جمع‌آوری ثروت زیاد می‌دانند. برخی تنها راه سعادت و خوشبختی را رسیدن به جاه و مقام دانسته‌اند. گروهی دیگر همچون فروید و طرفدارانش، خوشبختی در دنیا را منحصر به كامجویی و لذت‌های جنسی ذكر كرده‌اند.

گروهی دیگر تنها راه رسیدن به سعادت را تكامل رفتار انسانی و تعالی اخلاق نفسانی معرفی كرده‌اند. دسته‌ای تحت فشار و رنج قرار دادن و به ریاضت و سختی كشیدن جسم انسان را راه صحیح خوشبختی می‌دانند و عقیده دارند چنان باید جسم و بدن را در تنگنا و سختی قرار داد كه جسم انسان ضعیف و نحیف شود و روح انسان كامل و بزرگ گردد. مرتاضان هند از این دسته‌اند. آنان كارهایی عجیب و مشكلی انجام می‌دهند، مثلا دانه گندمی را ماه‌ها در كف دسته نگه می‌دارند تا سبز شود یا با بدن عریان روی میخ‌ها می‌خوابند، یا ماه‌ها از خوردن موادغذایی و نوشیدنی خودداری می‌كنند.

دانشمندان نظریه‌های بسیاری در مورد راه وصول به سعادت در زندگی ارائه كردند و هر كدام برای نظر خود، دلایلی اقامه كردند كه به سبب اختصار، از ذكر آنها خودداری می‌كنیم. در میان راه‌ها و نظریه‌های یاد شده، كدام راه و نظریه برای رسیدن به خوشبختی و نیك‌نامی، كارساز و تنها راه سعادت است؟ آیا هیچ یك از راه‌های فوق‌الذكر راه اصلی ورود به وادی سعادت نیست؟ آیا چیزی فراتر از این امور مادی تنها راه ورود به سعادت و خوشبختی است؟

اما باید گفت راز خوشبختی تنها در پرتو ایمان الهی است و بس. خدای متعال در قرآن می‌فرماید: «الا بذكر الله تطمئن القلوب» تنها با یاد خدا، قلب‌ها آرام می‌گیرند. افرادی در زندگی خوشبخت هستند كه از آرامش نفس و روح حقیقی برخوردار باشند. كسانی كه به غلط پنداشتند زراندوزی و انباشتن مال موجب رسیدن به سعاد ت است، سخت در اشتباهند. به تجربه بر همگان معلوم شده كه ثروت زیاد هیچ‌گاه مایه سعادت و خوشبختی نیست و چه بسا باعث فلاكت شود.
بهره‌برداری صحیح و قانونی از منافع ثروت و انجام كارهای عام‌المنفعه و دستگیری از نیازمندان، از كارهای نیك و موجب رضای خداوند است و پاداش معنوی دارد. از این جهت است كه می‌فرماید: «الدنیا مزرعه الاخره» دنیا كشتگاه آخرت است.

در زندگی مشترك نیز كسانی موفق هستند كه در عین حالی كه خود به آرزوهای معمول و منطقی خود می‌رسند و از این بابت احساس رضایتمندی و خرسندی دارند، سعی نمایند دیگران مثلا‌ همسر و فرزندان نیز به آرزوهای خود برسند. در واقع فردی كه به خوشبختی واقعی می‌رسد بیش از آن كه از خوشبختی خود راضی و خشنود باشد از خوشبختی دیگران راضی و خشنود است و سعادت خود را در سعادت دیگران می‌بیند.
زن و شوهر سعادتمند و خوشبخت، موفقیت و خوشبختی خود را در تربیت فرزندان خوب و كسب موقعیت‌ها و سرمایه‌های اجتماعی و مادی می‌دانند كه نصیب همه اعضای خانواده می‌شود.

منبع :




طبقه بندی: گنجهای موفقیت،

 

 



ارسال توسط علی
 
تاريخ : شنبه بیست و هشتم اسفند 1389
اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir

ارسال توسط علی
 
تاريخ : سه شنبه دهم اسفند 1389



ارسال توسط علی
 
تاريخ : سه شنبه دهم اسفند 1389
 

 

 

راز عدد هفت

کتاب " درخشش عدد هفت در قرآن کریم" نوشته "عبد الدائم الکحیل"، نویسنده سوری توسط کمیته جایزه بین المللی قرآن کریم دبی به چاپ رسید . به گزارش پایگاه خبری تقریب به نقل از "العربیه"،"عبد الدائم الکحیل" مولف این کتاب گفت :



کتاب " درخشش عدد هفت در قرآن کریم" نوشته "عبد الدائم الکحیل"، نویسنده سوری توسط کمیته جایزه بین المللی قرآن کریم دبی به چاپ رسید .
به گزارش پایگاه خبری تقریب به نقل از "العربیه"،"عبد الدائم الکحیل" مولف این کتاب گفت : برای تالیف این کتاب حدود 10سال تحقیقات علمی انجام داده است. وی در این کتاب نشان می‌دهد که قرآن دارای یک نظم عددی است که سر سلسله آن عدد هفت و توابع آن می‌باشد .
وی افزود: بعد از بررسی هر آیه و تعداد حروف و کلمات آن و تعداد این آیات و موقعیت آن در سوره خواهیم دید که این اعداد حساب شده و در نهایت یکی از توابع عدد هفت می‌باشد.
وی گفت: عدد هفت، 27 بار در قرآن ذکر شده. وی اشاره کرد: اولین عددی که خداوند در قرآن ذکر کرده، عدد هفت است.
وی افزود: میان سوره "بقره" که اولین بار عدد هفت در این سوره آمده و سوره "نباء" که آخرین هفت در آن ذکر شده ، 77 سوره قرار دارد .
میان آیه 29 سوره بقره که برای اولین بار عدد هفت آمده تا آیه 12 سوره نباء که آخرین عدد هفت در آن آمده، 5649 آیه وجود دارد که در آن عدد هفت و یکی از توابع عدد هفت وجود دارد که اگر7 را ضرب در عدد 307 بکنیم، عدد بالا به دست می‌آید. این کتاب دارای بخش‌های دیگری ، از جمله بررسی اسرار عدد هفت در قرآن و سنت و بخش‌های دیگر می‌باشد .

سلامٌ قولاً مِن رَبِّ رحیم.( یس/58)
"از جانب پروردگاری مهربان به آنان سلام گفته می شود."
این ندای روح افزا و نشاط بخش و مملو از مهر و محبت خدا، چنان روح انسان را در خود غرق می کند...

 

1- سلامٌ قولاً مِن رَبِّ رحیم.( یس/58)
"از جانب پروردگاری مهربان به آنان سلام گفته می شود."
این ندای روح افزا و نشاط بخش و مملو از مهر و محبت خدا، چنان روح انسان را در خود غرق می کند و به او لذت، شادی و معنویت می بخشد، که با هیچ نعمتی برابر نیست، آری شنیدن ندای محبوب، ندایی آمیخته با محبت و آکنده از لطف، سرتا پای بهشتیان را غرق سرور می کند، که یک لحظه ی آن بر تمام دنیا و آنچه در آن است برتری دارد.

از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله روایت شده: " در همان حال که بهشتیان غرق در نعمتهای بهشتی هستند نوری بر بالای سرایشان آشکار می شود؛ نور لطف خداوند که بر آنها پرتو افکنده است.

پس ندایی بر می خیزد که "سلام بر شما ای بهشتیان"، نظر لطف خداوند چنان بهشتیان را مجذوب می کند که از همه چیز جز او غافل می شوند، و همه نعمتهای بهشتی را در آن حال به دست فراموشی می سپارند.

2- سلامٌ علی نوح ٍ فی العالمین . ( صافات /79)
"درود بر نوح در میان جهانیان."
چه افتخاری از این برتر و بالاتر که خداوند بر حضرت نوح علیه السلام، سلام می فرستد، سلامی که در میان جهان و جهانیان باقی می ماند و تا دامنه قیامت گسترده می شود، سلام خدا توأم با ثناء جمیل و ذکر خیر بندگانش در قرآن کریم ؛ کمتر سلامی به این گستردگی و وسعت درباره کسی دیده می شود، به خصوص اینکه لفظ " العالمین" معنی وسیعی دارد که نه تنها همه انسانها، بلکه عوالم فرشتگان و ملکوتیان را نیز در برمی گیرد.

3- سلامٌ علی اِبراهیم . ( صافات/109)
" درود بر ابراهیم."
در آیات پیش از این آیه، به چگونگی بشارت دادن فرزندی بردبار و پراستقامت بر حضرت ابراهیم، و جریان دستور ذبح اسماعیل - فرزند ایشان - و تسلیم بودن هر دوی آنها بر این امر به میان آمده است ک پس از یاد آوری این قضایا، خداوند می فرماید: سلام بر ابراهیم [ آن بنده مخلص و پاک باد.]

4- سلامُ عـَلی موُسی و هارون . (صافات/120)
" درود بر موسی و هارون."
درآیات پیش از این آیه، خداوند ضمن آیاتی، جریانات حضرت موسی و هارون را نقل می فرماید:

- ما این دو برادر و قوم آنها را از اندوه بزرگ رهایی بخشیدیم . ( صافات/115)
- ما آنها را یاری کردیم تا آنها بر دشمنان نیرومند خود پیروز شدند . ( صافات/116)
- ما به آن دو، کتاب آشکار دادیم . ( صافات/117)
- ما آن دو را به راه راست هدایت نمودیم . ( صافات/118)
- ما ذکر و یاد خیر آنها را در اقوام بعد باقی وبرقرار ساختیم . ( صافات /119)
و بعد از یادآوری موارد فوق خداوند برآن دو سلام می رساند.
سلامی از ناحیه پرودگار بزرگ و مهربان.
سلامی که رمز سلامت در دین و ایمان در اعتقاد و مکتب، و در خط و مذهب است.
سلامی که بیانگر نجات و امنیت از مجازات و عذاب این جهان و آن جهان است.

5- سلامُ علی آلِ یاسین . ( صافات/130)
" درود بر پیروان الیاس" (1)
خداوند می فرماید: ما نام نیک الیاس را در میان امتهای بعد جاودان کردیم.( صافات /129)

امتهای دیگر، زحمات این انبیاء بزرگ ( الیاس وسلاله ی او ) را که در پاسداری خط توحید، و آبیاری بذر ایمان منتهای تلاش و کوشش را به عمل آوردند، هرگز فراموش نخواهند کرد، و تا دنیا برقرار است یاد و مکتب این بزرگ مردان فداکار زنده و جاویدان است.

تعبیر به " ال یاسین" به حای" الیاس" یا به خاطر این است که ال یاسین لغتی در واژه " الیاس" بوده و هر دو به یک معنی است، و یا اشاره به الیاس و پیروان او است که به صورت جمعی آمده است.


6- سلامٌ عـَلیکُم طِبتُم فادخـُلوُها خالدین . ( زمر/73)
"...سلام برشما، خوش آمدید، در آن درآیید و جاودانه بمانید.
در این آیه، خداوند می فرماید که بهشتیان وقتی به بهشت می رسند، در حالی که درهای آن گشوده شده است، در این هنگام نگهبانان بهشت، آن ملائک رحمت به آنها می گویند : سلام بر شما، گوارا باد این نعمتها بر شما، داخل بهشت شوید و جاودانه بمانید.


7- سلامُ هیَ حتّی مَطلَعِ الفـَجر. ( قدر/5)
" [آن شب] تا دم صبح، صلح و سلام است . "
این آیه، در توصیف شب قدر است. آن شبی است که قرآن درآن نازل شده و عبادت و احیاء آن معادل هزار ماه است، خیرات و برکات الهی در آن شب نازل می شود و رحمت خاص الهی شامل بندگان می گردد و فرشتگان و روح در آن شب نازل می گردند.

پی نوشت:
(1) در تفسیر قمی در ذیل آیه اتدعون بعلا آمده كه قوم الیاس ( علیه السلام ) بتی داشتند كه آن را بعل می نامیدند / (و در كتاب معانی به سند خود از نوح قادح از امام صادق ( علیه السلام ) از پدرش از پدران بزرگوارش از علی ( علیهم السلام ) روایت كرده كه درباره آیه سلام علی آل یس فرمود : یس رسول خدا ( صلی الله علیه و آله و سلم ) است / و آل یس ما هستیم /

مؤلف: و از كتاب عیون از امام رضا ( علیه السلام ) نظیر این حدیث روایت شده / و البته این دو روایت بر این مبنی صحیح است كه ما آیه را به صورت آل یس بخوانیم، همچنان كه در قراءت نافع و ابن عامر و یعقوب و زید این طور قراءت شده /

 

به گزارش پايگاه خبري تقريب به نقل از "العربيه"،"عبد الدائم الکحيل" مولف اين کتاب گفت : براي تاليف اين کتاب حدود 10سال تحقيقات علمي انجام داده است.

وي در اين کتاب نشان مي دهد که قرآن داراي يک نظم عددي است که سر سلسله آن عدد هفت و توابع آن مي باشد .

وي افزود: بعد از بررسي هر آيه و تعداد حروف و کلمات آن و تعداد اين آيات و موقعيت آن در سوره خواهيم ديد که اين اعداد حساب شده و در نهايت يکي از توابع عدد هفت مي باشد.

وي گفت: عدد هفت، 27 بار در قرآن ذکر شده. وي اشاره کرد: اولين عددي که خداوند در قرآن ذکر کرده، عدد هفت است.

وي افزود: ميان سوره "بقره" که اولين بار عدد هفت در اين سوره آمده وسوره "نباء" که آخرين هفت در آن ذکر شده ، 77 سوره قرار دارد .

ميان آيه 29 سوره بقره که براي اولين بار عدد هفت آمده تا آيه 12 سوره نباء که آخرين عدد هفت در آن آمده، 5649 آيه وجود دارد که در آن عدد هفت و يکي از توابع عدد هفت وجود دارد که اگر7 را ضربدر عدد 307 بکنيم، عدد بالا به دست مي آيد.

اين کتاب داراي بخش هاي ديگري ، از جمله بررسي اسرار عدد هفت در قرآن و سنت و بخشهاي ديگر مي باشد .

ش پايگاه خبري تقريب به نقل از "العربيه"،"عبد الدائم الکحيل" مولف اين کتاب گفت : براي تاليف اين کتاب حدود 10سال تحقيقات علمي انجام داده است.

وي در اين کتاب نشان مي دهد که قرآن داراي يک نظم عددي است که سر سلسله آن عدد هفت و توابع آن مي باشد .

وي افزود: بعد از بررسي هر آيه و تعداد حروف و کلمات آن و تعداد اين آيات و موقعيت آن در سوره خواهيم ديد که اين اعداد حساب شده و در نهايت يکي از توابع عدد هفت مي باشد.

وي گفت: عدد هفت، 27 بار در قرآن ذکر شده. وي اشاره کرد: اولين عددي که خداوند در قرآن ذکر کرده، عدد هفت است.

وي افزود: ميان سوره "بقره" که اولين بار عدد هفت در اين سوره آمده وسوره "نباء" که آخرين هفت در آن ذکر شده ، 77 سوره قرار دارد .

ميان آيه 29 سوره بقره که براي اولين بار عدد هفت آمده تا آيه 12 سوره نباء که آخرين عدد هفت در آن آمده، 5649 آيه وجود دارد که در آن عدد هفت و يکي از توابع عدد هفت وجود دارد که اگر7 را ضربدر عدد 307 بکنيم، عدد بالا به دست مي آيد.

اين کتاب داراي بخش هاي ديگري ، از جمله بررسي اسرار عدد هفت در قرآن و سنت و بخشهاي ديگر مي باشد .

رنگین کمان

رنگین کمان جلوه شگفت آوری از طبیعت است که موقع بارش نم نم و یا پس از بارندگی دیده می‌شود. در قدیم مردم خرافی رنگین کمان را نشانی از شور بختی می‌پنداشتند. و خیال می‌کردند، رنگین کمان پلی است برای بالا رفتن ارواح و زمانی که آنرا می‌دیدند گمان می‌کردند شخصی در آستانه مرگ است.رنگین کمان شامل هفت رنگ است: قرمز ، نارنجی ، زرد ، سبز ، آبی ، نیلی ، بنفش  و البته مانند بسیاری از هفت تایی ها دلیلی برای هفت تا بودنش وجود ندارد.

 

 

هفت در نت های موسیقی

نت علامتی است که بوسیله آن صداهای موسیقی نوشته و اجرا می شوند.

درواقع می توان گفت، نت الفبای موسیقی است.

نت های موسیقی هفت نام مختلف دارند که اسامی آنها عبارتند از؛

دو ( Do) ، ر ( Re ) ، می ( Mi ) ، فا ( Fa )، سل ( Sol )، لا ( La )، سی ( Si )

کلمات ترکیبی با عدد هفت

هفت آب= هفت دریا

هفت آباء=هفت سیاره اولین بار سومریان متوجه آن شدند

هفت آتشکده

هفت آتشگاه

هفت آسمان

هفت آسیا

هفت آینه

هفت اجرام

هفت اختان=هفت اجرام

هفت اختر=دب اکبر و دب اصغر

هفت اخیار=هفت مردان به عقیده صوفیان: اقطاب و ابدال و اخیارو اوتاد و غوث و نقباء و نجباء

هفت اژدها=کنایه از هفت سیاره

هفت استار= حکما عقیده داشتند که علت حدوث موجودات هفت ستاره اند

هفت افسانه=هفت پیکر نطامی

هفت افلاک= آسمان

هفت اقلیم= تذکره ادبی است که به ترتیب اقالیم شعرا را طبقه بندی کرده است.

هفت امام

هفت اورنگ=هفت مثنوی که مجموعه آنان را سبعه یا هفت اورنگ می گویند.

 هفت اورنگ کهن= دب اصغر

هفت ایوان= کنایه از هفت آسمان

هفت بانو= اجرام آسمانی

هفت بحر= هفت دریا / در قدیم در روی زمین هفت دریا تصور می کردند.در ادبیات فارسی و ادبیات عرب و ادبیات هند این هفت دریا نام برده شده است.1- دریای اخضر 2- دریای عمان 3- دریای احمر 4-دریای بربر 5- دریای اقیانوس6- بحرالروم 7- دریای اسود که بعضی آن را دریای چین و عده ای دیگر دریای خوارزم نوشته اند.

هفت برادران= هفت اورنگ

هفت بکر= هفت سیاره که به نظر مردم آن زمان دست نیافتنی بودند.

هفت بلند= کنایه از هفت آسمان

هفت بنا= هفت آسمان

هفت پدر= هفت سیاره

هفت پر ثریا= کوچک ترین سیاره ای که در پروین است

هفت پرگار= آسمان

هفت پیر= هفت استاد قرای قرآن

هفت پیکر

هفت تپه= یکی از ایستگاه های راه آهن جنوب

هفت تنان= اصحاب کهف

هفت تنان= قسمتی از کوه های میان اصفهان و خوزستان

هفت چتر= اسمان

هفت چشمه= بخش صالح آباد ایلام در گذشته دارای هفت چشمه بود .

هفت چشمه= بخشی از دهخوارقان تبریز که خاکی بسیار حاصلخیز داشته است و مرد م آنجا معتقد بودند در زیر این شهر هفت چشمه وجود دارد.

هفت حکیم = حکمای سبعه

هفت خضراء= آسمان

هفت خوان

هفت خواهران= هفت اورنگ

هفت دادران= هفت اورنگ

هفت در= اجرام آسمانی

هفت دست= نام عماراتی بوده است در اصفهان قدیم که به دستور شاه عباس دوم ساخته شد.

هفت دور

هفت دوزخ= هفت طبقه جهنم

هفت ده= هفت آسمان

هفت رقعه ادکن= هفت طبقه زمین

هفت روس= نام ایالات روسیه در گذشته: برطاس و آلان و خزران و ایسو و خفچاخ

هفت سالارام= هفت اختر

هفت سبع= قرآن را هفت سبع می نامند.

نظامی می گوید:

 این سحر سحر گهی که می دانم

                                    مجموعه هفت سبع می خوانم

هفت سلام= هفت سلامی که در قرآن آمده است

هفت شاه : هفت شاه ایرانی

هفت شمع= هفت کوکب

هفت فرش= هفت طبقه زمین

هفت فرشته = یهود به تقلید از بابل بر روی هر سیاره یک فرشته می داند و هر یک از روزهای هفته را به یکی سپرده است:

رفاییل -جبراییل-  شماییل- میکاییل – زردکاییل- عناییل- سبت ئیل

هفت قاری= هفت قاری قرآن کریم = نافع- ابو عمرو – ابن عامر- عاصم- حمزه- کسایی – عبدالله بن کثیر

هفت قلعه

هفت قواره= اجرام آسمانی

هفت کره : آسمان

هفت کشور= هفت اقلیم

هفتگانه= عجایب هفتگانه

هفت گاه = هفت اقلیم

هفت گرد= هفت سردار ایرانی زمان کیکاوس

هفت گردون= آسمان

هفتگل= نام بخشی از شهرستان اهواز

هفت گنبد= هفت آسمان

هفت گنج= نام داستانی از سیصد و شصت داستان باربد

هفت گنجینه= هفت فلز اصلی :آهن – روی- سرب- طلا- قلع- مس- نقره-

جایگاه عدد هفت در گستره زبان و ادبیات فارسی

     عدد هفت گذشته از این که در میان اقوام و مذاهب مختلف حالت سعد یا نحس داشته، در ادبیات فارسی نیز اهمیت خاصی پیدا کرده و بازتاب و کاربرد بسیار شدیدی یافته است. چنان که در بسیاری از موضوعات و اصطلاحات منعکس شده است مانند:

هفت پیکر نظامی: که شالوده آن مبنی بر «هفت ها» است؛

 منطق الطیر عطار؛ مشتمل بر هفت وادی است که سالک باید طی کند؛

هفت او رنگ جامی؛

هفت بند محتشم کاشانی؛ هفت بند در رثای شهیدان کربلا

 و کتب دیگری که در ادبیات ما بر جای مانده است.

همچنین، با مراجعه به فرهنگ هایی نظیر لغت نامه دهخدا، فرهنگ معین، فرهنگ ادبیات فارسی، فرهنگ نظام، فرهنگ لغات و تعبیرات مثنوی، کلک خیال یا فرهنگ جامع دیوان حافظ، فرهنگ نام های شاهنامه و پاره ای کتب، می توان شواهدی از اصطلاحات و ترکیبات و کنایات و اشارات مربوط به عدد هفت را پیدا کرد.



 

مقدمه

کاربردهای عدد و مفاهیم و ضرایب عددی در تمام امور روزمره زندگی بشر و علوم و فنون عصر به حد وفور به چشم میخورد.
• در نظر اخوان الصفا، علم عدد، ریشه علوم و عنصر حکمت و مبدأ معرفت و اساس معانی است.
• به نظر فیثاغورث شناسایی عدد، شناسایی وحدت خداوند است.
• فارابی در اثر «فی التحصیل السعاده» چنین نگاشته است:«نخستین چیزهای بحث، با عدد، یعنی با علم حساب باید آغاز شود.»
بحث دیگر درباره عدد، اعتقاد به مبارکی یا نحوست اعداد است. این مبحث از زمانهای بسیار دیرین در فکر بشر پدیدار گشته و عددپرستی خود بحث جالبی در تاریخچه علم اعداد است. طالع بینی و ستاره شناسی، کیمیاگری و... نیز هرکدام نوعی عددشناسی مخصوص بوده است. تقدس و ارزش اعتقادی اعداد در نزد ملل مختلف یا در زمانهای مختلف، متفاوت بوده است. مثلا اعداد شش، هفت و چهل، اعداد نحس عربی بودند و دین مسیح عدد هفت و چهار را مقدس میدانسته است. بابلی ها و ایرانیها، شصت و مضارب شصت را ترجیح میدادند. بابلیها به هر یک از خدایان خود عددی کمتر از ۶۰ وابسته می کردند و این عدد، مرتبه آن خداوند را در سلسله مراتب آسمانی نشان میداد. جالب اینکه فیثاغورثیان نیز نظیر بابلیها عدد را میپرستیدند و چنین می نماید که آنها برای اینکه با فراموش کردن عددی آن را نرنجانند، به اغلب اعداد کمتر از ۵۰ منزلتی الهی نسبت میدادند.
در اساطیر چین نیز، اعداد فرد به سعد و فرخندگی یاد شده و نشانه سفیدی، روز ، خورشید و آتش بوده اند. عدد فرد در چین مظهر یانگ، لاهوت و عددی تغییرناپذیر است. اینان اعداد زوج را نحس و نامبارک دانسته و نشانه تاریکی، شب و سرما، آب و زمین دانسته اند. اعداد زوج در نزد چینیان مظهر یین، ناسوت و اعدادی تغییرپذیر به شمار میرفته اند. فیثاغورثیان نیز اعداد فرد را غیرقابل حل، مذکر، با ماهیتی آسمانی تصور میکرده اند و اعداد زوج را قابل حل، گذرا، مؤنث و خاکی میدانسته اند. در عین حال عددپرستی نماینده یک فکر اساسی هم هست که انسان به وسیله عدد و شکل میتواند اشیاء را بشناسد و این نظر به وسیله نیکوماخس که در سلک نوفیثاغورثیان است و فیلولائس که از شاگردان بزرگ فیثاغورث بوده، بیان شده است:«هر چیز که بتوان آن را شناخت عدد دارد، زیرا ممکن نیست بتوان بدون عدد چیزی را درک کرد یا شناخت.»

تاریخچه اعداد

عدد از مفاهیم پایه ریاضیات است. در آغاز صرفا برای شمارش و اندازه گیری به کار میرفت ولی بعدها ریاضی دانان مفاهیم آن را توسعه دادند و مفهوم عدد صفر، عدد منفی و عدد موهومی و عدد مختلط را ابداع کردند. البته عدد را نباید با رقم اشتباه گرفت. رقم نشانه ای است که برای نوشتن عدد به کار میرود.
تاریخ اکتشاف عدد و مکان آن به درستی مشخص نیست ولی مسلم است که دوره ای از تاریخ وجود داشته که در آن انسان عدد را نمی شناخته و دلیل بر این امر وجود قبایلی است که تا امروز نیز عدد را نمی شناسند مگر به شکل ابتدایی. مانند قبایل زولو Zoulou و پیگمه Pygmees در افریقا، اراندا Aranda و کامیلارای Kamilarai در استرالیا، ابوریجن Aborigenes در جزایر مورای Murray و بوتوکودو Botocoudo در برزیل.
به عقیده برخی سومریها اعداد را در ۳۳۰۰ سال قبل از میلاد مسیح کشف کردند و اعداد سومریها قدیمیترین اعداد در تاریخ محسوب میشود.
در آغاز عدد به صورت محدود وجود داشت. حتی عدد را تا ۲ بیشتر نمیتوانستند بشمارند. برای عدد، مرزی داشتند. برای نمونه زمانی در بسیاری مناطق، مرز شمارش عدد ۶ بود. آنها تا ۶ می شمردند و پس از آن را می گفتند : «بسیار». هنوز هم در بسیاری زبانها هفت به معنی بسیار است. در زبان فارسی ضرب المثلی هست که می گوید: «هفت بار گز کن، یک بار پاره کن» در این مثل، منظور دقیقا هفت بار عمل کردن نیست بلکه منظور این است که پس از عمل «بسیار» نتیجه بگیر. در زبان روسی نیز ضرب المثلی هست به این مفهوم که « هفت نفر منتظر یک نفر نمی مانند» که باز هم منظور این است که تعداد زیادی منتظر یک نفر نمیمانند. همچنین در داستانها، هفت دریا، هفت سرزمین، هفت آسمان و ... همگی به معنای بسیار به کار رفته اند.

نماد و عدد

کارل گوستاو یونگ (روانکاو و روانشناس سوییسی ۱۹۶۱-۱۸۷۵، مؤسس مکتب روانشناسی تحلیلی که شاخه ای از روانکاوی فرویدی است) می گوید: «واژه یا تصویر زمانی یک نماد است که متضمن چیزی در ماوراء معنای آشکار و مستقیم خود باشد. نماد دارای جنبه ای وسیع و ناخودآگاه است که هرگز نمیتوان به طور دقیق آن را تعریف یا توصیف نمود. ما نیز امیدوار نیستیم که بتوانیم آن را توصیف یا تعریف کنیم.
در ادبیات، دین و فرهنگ سرزمین های گوناگون از گذشته های دور نمونه های نمادین فراوان دیده میشوند. این نمادها شامل اعداد ( سه، چهار، هفت و ...) و عناصر شامل ( آب، باد، خاک و آتش ) و ستارگان و ... میشود.
در بخش نمادین فرهنگهای مختلف جهان مجموعه ای از نمادهای رنگی، عددی، نجومی و ... درکنار یکدیگر قرار گرفته اند و به آفرینش ادبی آن ساختاری جذاب و گاه با مفاهیم بلند عرفانی بخشیده اند. از آن جمله عدد هفت که پایه ای اسطوره ای و مقدس دارد.

هفت

هفت از سه حرف تشکیل شده است: «ﻫ » که میتوان آن را هستی، «ف» فرسایش و «ت» تباهی و نابودی معنا کرد.
هفت در لغت به معنی زمین هموار، باران زود بارنده و نیز به معنی از سبکی پریدن و سخن بسیار و بی اندیشه گفتن است.
هفت عددی معروف است مابین دو عدد شش و هشت که جزء اعداد اول بوده و غیر از صفر و یک و خودش به هیچ عدد دیگری قابل تقسیم نیست، شاید بدین سبب است که هفت را عدد باکره نیز می نامند.
عدد هفت جامع جمیع اصناف عدد بوده و کامل است، کمال بالاتر از اتمام میباشد و عدد شش نزد حکما عددی تام است، وقتی اصل عدد را که یک است با آن جمع کنیم هفت که عددی کامل است به دست می آید.
هفت نماد پیچیدگی و تودرتویی است. حاکی از بطن در بطن بودن خلقت، زمین، آسمان و هر آنچه که عمیق و ژرف و وسیع است میباشد. هفت سمبل مراتب کمال و تعالی است.
هفت عدد عالم و نشانه کمال است که از مجموع «سه» نماد آسمان و «چهار» نماد زمین به وجود می آید و نخستین عددی است که هم مادی و هم معنوی می باشد.
هفت یعنی امنیت، ایمنی، آرامش، وفور، اتحاد مجدد، سنتز و بکارت.
در لغت نامه دهخدا ذیل عدد هفت چنین آمده است: « هفت، عددی است معروف، که از دیرباز مورد توجه اقوام مختلف جهان بوده است. اغلب هفت را در امور ایزدی و نیک و گاه در امور اهریمنی و شرّ به کار می گرفتند. وجود بعضی عوامل طبیعی مانند تعداد سیاره های مکشوف جهان باستان و همچنین رنگهای اصلی مؤید رجحان و جنبه ماوراء طبیعی این عدد گردیده است. قدیمی ترین قومی که به عدد هفت توجه کرده قوم سومر است زیرا آنان متوجه سیارات شدند و آنها را به صورت ارباب انواع می پرستیدند.»

عدد هفت در اسلام

در آیاتی از قرآن به عدد هفت اشاره شده است، برای نمونه:
ای یوسف! مرد راستگوی! در باره این خواب که هفت گاو فربه را هفت گاو لاغر میخورند و هفت خوشه نیرو را هفت خوشه خشکیده، به ما نظر ده. سوره یوسف، آیه ۴۳
دوزخی که برای آن هفت در است و از هر دری بخشی معین از آنان وارد میشوند.
سوره حجر، آیه ۴۴
آسمانهای هفتگانه و زمین و هر کس که در آنهاست او را تسبیح میگویند.
سوره اسراء، آیه ۴۴

هفت صفات پروردگار عبارت است از: حیات، علم، سمع، بصر، کلام، ارادت، قدرت
هفت صفت در غالب توجیه انسان: زنده، دانا، شنوا، بینا، گویا، توانا، خواهنده
هفت اسماء اولیه الهی: حیّ، عالم، مرید، قادر، سمیع، بصیر، متکلم
هفت رکن نماز: نیّت، تکبیره الاحرام، سجود، قیام، رکوع، تشهد، سلام
هفت مکان مقدس: مکه، مدینه، نجف، کربلا، کاظمین، سامره، مشهد
هفت مناسک حج: احرام، طواف، سعی، عرفات، منی، رمی، ذبح
هفت غسل واجب: جنابت، حیض، نفاس، استحاضه، مس میت، میت، غسل به واسطه نذر و دعا
هفت چشمه بهشت: کافور، کوثر، سلسبیل، تسنیم، معین، میم، زنجبیل
هفت دوزخ: سقر، سعید، لفی، حطمه، جحیم، جهنم، هاویه
هفت موضوع قرآن: وعد، وعید، وعظ، قصص، امر، نهی، ادعیه
هفت موضع بدن: روح حیوانی، عقل، باصره، سامعه، ذائقه، شامه، لامسه
هفت قلعه خیبر: کتیبه، ناعم، شق، قموس، نطاه، وطیح، سلالم
هفت قاری معروف قرآن در زمان پیامبر: حضرت علی (ع)، ابی بن کعب، زید بن ثابت، ابن مسعود، عثمان بن عفان، ابوالدرداء، ابوموسی اشعری
تیمم بر هفت چیز صحیح است: خاک، ریگ، کلوخ، سنگ، گل پخته، آجر، کوزه
هفت گناه کبیره: شرک به خدا، ظلم به پدر و مادر، تهمت ناروا، قتل، فرار از جنگ، خوردن مال یتیم، زنا
هفت عضو بدن که در هنگام سجده به زمین میرسند: پیشانی، دو کف دست، دو زانو، دو سر انگشت شست پا
هفت فرشته ایام هفته: اوریاییل، جسدیاییل، شماییل، رفاییل، عناییل، جبراییل، عزراییل
هفت پادشاه جن: مذهب، مره، احمر، برقان، شمورش، ابیض، میموم
هفت چیز در حال نماز از شیطان است: وسواس، چرت زدن، روی از قبله برگرداندن، خون دماغ، خمیازه، خارش بدن، با چیزی بازی کردن (گروهی شک و اشتباه را هم ضمیمه کرده اند)
هفت بار طواف کعبه، رمی جمره با هفت سنگ بر شیطان، هفت بار سعی میان مروه و صفا، هفت بار تطهیر، هفت دروازه برای بهشت و دوزخ، هفت سلام قرآن، هفت آیه سوره فاتحه (فاتحه الکتاب) و ... از نمونه های استفاده از این عدد رمزآلود و مقدس میباشد.

عدد هفت در مسیحیت

مسیحیت نیز هفت را گرامی میدارد. در آیین مسیح هفت معجزه از سی و سه معجزه در انجیل یوحنا ذکر می شود.
یوحنای لاهوتی در راز و نیازهای خود هفت کلیسا را مورد خطاب قرار میدهد. در عالم خواب و بی خبری هفت روح و هفت مهر و هفت صورت و بره ای مذبوح که دارای هفت شاخ و هفت چشم بود می بیند و هفت پیاله زرین را در رویا پیش روی مجسم می کند و سرانجام در همین عوالم بی خبری هفت فرشته را می بیند که به آنان هفت کرنا داده شده است. در انجیل متی نیز از هفت روح پلید سخن رانده می شود.
کاتولیکها نیز به هفت مناسک، هفت گناه اصلی، هفت مزامیر، هفت غسل تعمید و هفت افتخار در تاریخ مریم عذرا اعتقاد دارند. هفت گناه کبیره کلیسای کاتولیک: غرور، آزمندی، بی عفتی، حسد، افراط، خشم، کاهلی
هفت امور مقدسه کلیسای کاتولیک عبارتند از: تعمید (که عیسی خود آن را دستور فرمود)، تأیید میثاق (که هر فرد مسیحی میثاق دینی خود را همه روزه تکرار می کند)، عشاء ربانی (شکستن نان و آشامیدن شراب، که نزد عیسویان از همه اعمال مقدس تر است چرا که عیسی خود در شب آخر زندگانی صوری خویش در اورشلیم آن را به اتفاق حواریون به عمل آورد)، اعتراف به گناه و توبه (این عمل نزد پروتستانها معمول نیست)، سازمان روحانی کلیسا (از مقام پاپ اعظم و کاردینالهای او گرفته تا پیشوایان مذهبی و کشیشهای ساده کلیه سه درجه دارند: شماس، کشیش و اسقف. هر عیسوی باید به این سلسله مراتب مقدسه اعتقاد داشته باشد)، ازدواج (این مراسم باید به ترتیب خاص در کلیسا و در حضور کشیش انجام گیرد)، مسح محتضر (این عمل نیز فقط در بین کاتولیکها مرسوم است و عبارت از آن است که شخص مشرف به موت را با روغن زیتون مقدس تدهین میکنند و اسقف بر او دعایی می خواند).
مقام هفت در مسیحیت تا بدانجا بالا میرود که روایت شده است مسیح بر فراز صلیب در لحظه های به دار آویختگی پیش از آنکه چنگال مرگ او را به کام خود کشد هفت گفتار را ارائه داد. مسیح با تکیه بر این هفت گفتار، قوم خود را از سرنوشتی که انتظارشان را می کشد آگاه میسازد.
عدد هفت نمودار زندگانی جسمانی (عدد ۶) پیوسته به حیات الهی (عدد ۱) میباشد. هفت هفته پس از عروج حضرت عیسی عید پاک مسیحیان است.
مسیحیان در ۲۷ ژوئن هر سال هفت انسان خوابیده را به نمایش هفت شهید که زنده لای جرز گذاشته شدند گرامی میدارند.
در کتاب مقدس ( انجیل ) آمده است: بخشایش باید هفتاد مرتبه، هفت بار انجام پذیرد.

عدد هفت در یهودیت

تورات نیز هفت را عددی تمام و کامل میداند. تورات اصلی پیش از نزول قرآن در جنگهای فلسطین از میان رفته است. گروهی از محققین و دانشمندان اروپا معتقدند که نسخه تورات اصلی پس از وفات موسی در صندوق شهادت بوده و علمای بنی اسرائیل بر حسب وصیت حضرت موسی در هر هفت سال یکبار آن را بیرون آورده و بر بنی اسرائیل می خواندند.
در کتاب مقدس عهد عتیق، سفر پیدایش آمده است که خداوند جهان را در شش روز آفرید و روز هفتم را به استراحت پرداخت. این روز را یهودیان سبت مینامند. عید سبت مهمترین عید یهودیان است که مصادف است با هفتمین (آخرین) روز هفته. در این روز همه یهودیان باید استراحت کرده و دست به هیچ کاری نزنند. نیز در روز هفتم ماه محرم موسی، کلیم الله میشود.
در کتاب عهد عتیق، امثال سلیمان آمده است که هفت چیز جان خداوند را کدر میکند: چشمهای بلند، زبان دروغگو، دستهایی که خون بی گناه میریزند، قلبی که تدبیر فاسد میچیند، پاهایی که برای دویدن به سمت زیان شتاب دارند، شاهد دروغی که متکلم به کذب است و فتنه انگیز در میان برادران.
در کتاب عهد عتیق روایت کشتی نوح بیان شده و آمده که جانورانی که با نوح وارد کشتی شدند هفت هفت بودند تا بدینوسیله نسلی از آنها در زمین بماند. هفت روز پس از سوار شدن افراد در کشتى نوح ، هفت روز باران بارید.
در کتاب تاریخ تمدن ویل دورانت آمده است که: «از قوم یهود خواسته شده بود که هر هفت سال یکبار بندگان عبری را آزاد کنند و از وامی که به دیگران داده اند درگذرند.»
عید فصح یهودیان هفت روز است که باید شش روز نان فطیر بخورند و روز هفتم جشن یهوه را برگزار نمایند و هفت گاو و هفت قوچ برای خداوند قربانی کنند.
در کتاب مقدس یهود آمده است: اگر خونی ریخته شود هفت برابر یا هفتاد و هفت برابر تقاص باید صورت گیرد.
چون قوم اسرائیل برای تصرف اریحا جمع شدند مامور گشته که هفت کرنا بنوازند و تا هفت روز روزی یک مرتبه حصار اریحا را طواف کنند و روز هفتم هفت مرتبه طواف نمایند.شمعدان هفت شاخه یهودیان مظهر ظهور الهی است که شمعهای آن برای یهوه تقدیس شده اند. ساقه های شمعدان نقش درخت کیهانی و محور عالم را می پذیرد و طی مدت هفت سال ساخته شده است. جوزفوس می گوید که شاخه های هفت گانه عبارتند از: خورشید، ماه و سیارات، همین طور هفت روز هفته، هفت ستاره دب اکبر، هفت نیرو در جهان.

عدد هفت در دین زرتشتی

در دین زرتشت هفت امشاسپند، نگاهدارنده و نظم دهنده جهان هستی میباشند: اهورامزدا، وهیشتامن (بهمن)، اشاوهیشتا (اردیبهشت)، خشتراویریا (شهریور)، سپنتاآرمیتی(اسفند)، هئوروتات (خرداد)، امرتات (مرداد)
هفت آتشکده بزرگ زرتشتیان: آذرمهر _ آذرنوش_آذربهرام _ آذرخرداد _ آذرآیین_ آذربرزین مهر _ آذردهشت
مراتب هفتگانه روحانیون زرتشتی: اتوباربان، موبدان، هیربدان، دستوران، اندرزبدان، زرتشتروتمه، موبدان یسناخوان
هفت رمز فروهر: نماد انسان کامل، نیایش، پیمان، اندیشه و گفتار و کردار نیک، زمان بی پایان، دو نیروی متضاد یا دو گوهر همزاد، اندیشه و گفتار و کردار بد
هفت جشن پارسایی: نوروز، مهرگان، سده، زادروز، زناشویی، سیزده به در، یلدا
هفت صفت اهورامزدا: نور، عقل نیک، راستی، قدرت، تقوی، خیر، فناناپذیری

عدد هفت در سایر ادیان و اساطیر

در آیین مهر عدد هفت اهمیت خاصی دارد. روی برخی نقوش برجسته مهر پرستی هفت سرو (درخت خورشید نما) میبینیم که به طور متناوب با هفت خنجر جمع آمده اند.
مهرکده ناحیه دورا دارای هفت پله است که به محرابی ختم میشود.
مهرپرستان به سیارات هفتگانه ای اعتقاد داشتند که ژوپیتر در مرکز آنها قرار دارد. این سیارات عبارتند از: ساتورن، خورشید، ماه، ژوپیتر، مریخ (مارس)، ونوس، مرکور.
بر حسب فرضیه ای که سلسوس مهرپرست ساخته هفت سیاره بر هفت فلز کیمیاگری منطبق میباشند: خورشید بر طلا، ماه بر نقره، مشتری بر ارزیر یا قلع، زهره بر مس، زحل بر سرب، زمین بر آهن، عطارد بر جیوه
درجات هفتگانه تشرف به آیین مهر: کلاغ، همسر، سرباز، شیر، پارسی، پیک خورشید، پیر
هفت اصل مهم آیین مهر عبارتند از: جهان را یک پروردگار در خور ستایش است، بیش از یک زن نگیرید، برده داری کار ناشایستی است، گناه بخشوده نمی شود و بایستی جزا داده شود، پیشوایان دین و دولت، باید انتخابی باشند، ثروت باید محدود باشد، مردم جهان با هم برابرند.
در آیین مانوی انسان نخستین که خسته و رنجور بود هفت بار پدر را به یاری خویش خواند.(3)
در دین بودایی هفت گام بودا نماد صعود از هفت طبقه کیهان و زمان و فضای متعالی است. پراسادای قلمرو بودا هفت طبقه بوده است.
در اساطیر سومری دروازه های دوزخ، تعداد دیوها و بادهای نابود کننده هفت تا هستند. در بین النهرین زیگوراتهای هفت طبقه با هفت رنگ وجود داشتند.
در نزد مصریان هفت، نماد زندگانی جاودان و ابدی بوده و به همین دلیل حرف Z که چیزی جز دو 7 نیست، (حرف اول لغت Zao به معنای من زنده ام و واژه Zeus (زئوس) پدر روحانی همه زندگان) گرامی بوده است.
در اساطیر ایران و شرق دور، سلتی و مدیترانه ای، اژدهای هفت سر بسیار استفاده شده است.
پراسادای هفت طبقه در کوه مقدس بوربادور که محور کیهان و نقطه اوج شمال است به معنای رسیدن به قلمرو بودا است.

هفت در تاریخ و فرهنگ

هفت خفتگان شهر افسوس (هفت تن اصحاب کهف): یمیلیخا، مکشلینیا، مشیلینا، مرنوش، دبرنوش، شادنوش، مرطونش.
هفت شهر طلسم نمرود: طلسم آب، طلسم حوض، طلسم طبل، طلسم آینه، طلسم بت منادی بر منار، طلسم روی آب رفتن، طلسم درخت سایه گستر.
هفت شین نزد ایرانیان (قبل از نفوذ اعراب): شمع، شیرینی، شراب، شیر، شربت، شکر، شهد
بعد از ورود اسلام به سبب ممنوعیت و حرام بودن شراب هفت شین به هفت سین تبدیل شد.
هفت سین ایرانیان: سیر، سرکه، سیب، سماق، سمنو، سنجد، سبزه
در شیراز علاوه بر هفت سین هفت میم را هم در سفره می گذارند.
هفت میم: مدنی، مرغ، ماهی، میگو، مسقطی، مویز، ماست

هفت در ادبیات

عدد هفت در ادبیات فارسی نیز از اهمیت و جایگاهی خاص برخوردار است.
کمترین تعداد ابیات یک غزل هفت بیت است.
کتب ایرانی و خارجی بسیاری نیز بر مبنای عدد هفت شکل گرفته است:
هفت رکن خرد اثر توماس ادوارد لارونس، هفت داستان آنتوان چخوف، هفت کاخ اهریمن اثر دنه ری و کلرویل و... . منطق الطیر عطار نیشابوری (هفت وادی سلوک را بیان میکند).
هفت اقلیم احمد امین رازی (در باب اقالیم سبعه و شرح مشایخ و شعرا و علما و پادشاهان است).
هفت حصار خواجه عبدالله انصاری (از رسائل وی میباشد).
هفت بند محتشم کاشانی (در رثای شهدای کربلا است).
مجالس سبعه مولوی (مشتمل بر هفت مجلس و نمودار افکار وی قبل از آشنایی با شمس است).
هفت سال زندان محمدرضا ابن شیخ رمضانعلی خلیلی عراقی (شرح حال یوسف و زلیخا میباشد).
هفت دکان نورالدین شاه نعمت الله ولی کرمانی (در علم اکسیر است).
هفت هات دکتر محمد جعفری (دربرگیرنده سروده های زرتشت میباشد).
نظامی در منظومه خسرو و شیرین به هفت گنج خسرو اشاره میکند. هفت گنج خسروپرویز نام داستانی است از جمله ۳۶۰ داستان باربد که در فرهنگهای فارسی ذکر شده و نظامی نیز آنرا در وصف ثروت خسروپرویز به نظم درآورده است. این هفت گنج عبارتند از:
گنج عروس، گنج بادآورده، گنج افراسیاب، گنج سوخته، گنج خضراء، گنج شادآورد، گنج بارتیف
نظامی در اقبالنامه از خلوت اسکندر با هفت حکیم صحبت کرده و این هفت حکیم را این چنین نام میبرد: ارسط، والیس، بلیناس، سقراط، فرفوریوس، هرمس و افلاطون
هفت پیکر نظامی در بخشهای مختلف به عدد هفت اشاره دارد که از آنها میتوان به هفت پیکر، هفت اقلیم، هفت رنگ، هفت روز هفته، هفت گنبد، هفت سیاره و هفت مظلوم اشاره نمود.
هفت پیکر: نام منظومه ای است از نظامی و چهارمین مثنوی وی از خمسه میباشد. در این منظومه داستان بهرام پنجم ساسانی شرح داده شده است. هفت پیکر، هفت تصویر شاهزادگانی است که بهرام بر دیواره خورنق آنها را مشاهده کرده و دلباخته آنان شد.
هفت گنبد: به معنی اول هفت کره است که هفت آسمان میباشد و هفت گنبد (کاخ) بهرام گور را هم میگویند که به هفت دلیل شهرت دارد: دارای هفت ستون است، هفت گنبد دارد، هر گنبد دارای رنگی جداگانه است در نتیجه هفت رنگ دارد، بر هفت روز هفته دلالت دارد، هفت سیاره بر آن منطبق است، هفت شاهزاده از هفت اقلیم را در خود جای داده است.
هفت رنگ، هفت روز هفته، هفت سیاره:
رنگ سیاه، روز شنبه، سیاره کیوان یا زحل
رنگ زرد، روز یکشنبه، سیاره خورشید
رنگ سبز، روز دوشنبه، سیاره ماه
رنگ سرخ، روز سه شنبه، سیاره مریخ
رنگ فیروزه ای، روز چهارشنبه، سیاره عطارد یا تیر
رنگ صندل گون، روز پنجشنبه، سیاره مشتری
رنگ سپید، روز آدینه، سیاره ناهید یا زهره
هفت داستان هفت پیکر: بهرام پس از ازدواج با هفت شاهزاده از هفت اقلیم از هر کدام از آنها در شبی جداگانه دیدن نموده و یک داستان طلب میکند. درنتیجه در این منظومه هفت داستان از زبان شاهزادگان بیان میگردد.
هفت مظلوم: نظامی در هنگام لشکر کشیدن مجدد خاقان چین به ایران در اثر داستان یک شبان به خیانت وزیر خود پی میبرد و وزیر را بازخواست نموده و از مردم میخواهد تا هر کس شکایتی از وی دارد به پیش او بیاید. هفت ستمدیده نزد شاه رفته و دادخواهی میکنند.
در شاهنامه فردوسی نیز بارها عدد هفت مورد توجه قرار گرفته است:
هفت پهلوان: در شاهنامه هفت پهلوان با شخصیتهای مختلف برگزیده شده اند: ضحاک (پادشاه بد)، فریدون (پادشاه خوب)، سیاوش (شاهزاده ای نیکوکار)، فرود (شاهزاده ناکام)، پیران (سردار بزرگ تورانی)، رستم (پهلوان بزرگ ایرانی)، بهرام چوبین (پهلوانی دیگر از ایران زمین)
هفت واد: نام مردی در شاهنامه که دارای هفت پسر بود و با اردشیر جنگ کرد. او را هفت بخت هم گفته اند.
هفت دیوار: سیاوش شهر «گنگ دژ» یا «سیاوش گرد» را بنا میکند که دارای هفت دیوار است: زرین، سیمین، پولادین، برنجین، آهنین، آبگنین، کاسگنین.
جنگ هفت گردان: ماجرای جنگ هفت گردان این است که رستم به همراه هفت تن از پهلوانان ایران از مرز می گذرد و به شکارگاه افراسیاب میرود. یک هفته در آنجا به شکار میپردازد، افراسیاب آگاه میشود و به جنگ آنها میرود. سرانجام ایرانیان فاتح باز میگردند.
هفت خان رستم: هفت موضع یا مرحله بین ایران و توران بود که رستم و اسفندیار در آن مناطق به مخاطرات بزرگ دچار شدند.
ترکیبات عدد هفت مانند هفت فلک، هفت گردون، هفت گنبد خضراء، هفت بنا، هفت پرگار، هفت بام، هفت اورنگ، هفت طبقه زمین، هفت الوان، هفت خم، هفت دایره، هفت اژدها و ... نیز در ادبیات رواج بسیار دارد.

هفت در موسیقی

نتهای هفت گانه موسیقی: دو، ر، می، فا، سل، لا، سی
هفت دستگاه موسیقی ایران: راست و پنجاه، چهارگاه، سه گاه، همایون، نوا، ماهور، شور
موسیقی یونانی نیز دارای هفت دستگاه می باشد. همچنین در گذشته در یونان هفت گام مورد استفاده بوده است.
باربد موسیقی دان معروف ساسانی هفت آهنگ برای هفت روز هفته ساخت. در دوران ساسانی خصوصا در دربار خسروپرویز نیز هفت دستگاه موسیقی متداول بوده است.
زنج از سازهای خراسان است که هفت سیم دارد.
چنگ در نزد قدما هفت سیم داشت.
هفت بند نام نیی است که آواز آن از سایر نی ها رساتر می باشد.
طاس هفت جوش نام یکی از آلات موسیقی دربار شاهان قدیم ایران است.
هفت نوع ساز بادی وجود دارد.

هفت در خوشنویسی

هفت خط جام: جور، بغداد، بصره، ازرق، ورشکر، کاسه گر، فرودینه
هفت خط: ثلث، محقق، ریحانی، رقاع، نسخ، تعلیق، نستعلیق
هفت خط عهد ساسانی: دردین دفتریه (که بدان اوستا را می نوشتند)، ویش دبیریه (که بدان فراست، زجر، اشاره های چشم و مانند آنرا نویسند و قلم آن به کسی نرسیده)، گستج (که بدان عهدها، امور مخفی و سکه ها را مینوشتند)، نیم گستج (که بدان طب و فلسفه را مینوشتند)، شاه دبیریه (که ملوک عجم در میان خود بدان تکلم میکردند و عوام در آن شرکت نداشتند)، راز سهریه (ملوک بدان خط اسرار خود را برای اقوام دیگر می نوشتند)، رأس سهریه (بدان منطق و فلسفه را می نوشتند)

هفت در سایر هنرها

یونانیان باستان همه ساله، هفت تن از بهترین هنرپیشگان نقشهای سنگین و غمناک و نقشهای طنز و کمدی را انتخاب میکردند. آنها مانند رومیان باستان به هفت هنر احترام میگذاشتند. در سینما (هنر هفتم) نیز فیلمهایی ساخته شده اند که در نام آنها از عدد هفت استفاده شده است مانند: هفت عروس برای هفت برادر، هفت دلاور، هفت کوتوله، هفت شیطان
نمایشنامه های بسیاری نیز با اسمی از عدد هفت وجود دارند مانند: هفت سران برابر طبس، هفت کاخ اهریمن و ...

هفت در طبیعت

گیاه اسلیوس (سلیخه) مخصوص هند و عمان، بر هفت قسم است: زرد خوشبو، سرخ خوشبو، سفید مایل به زرد، بین سرخی و سیاهی، غیربراق، سیاه و بدبو. این گیاه هفت سال عمر میکند.
هفت ستاره که آنرا به عربی بنات النعش می خوانند و به صورت خرس است و به عربی دب می گویند.
عجایب هفتگانه شامل: اهرام ثلاثه مصر، باغهای معلق بابل، مجسمه زئوس یا ژوپیتر (خدای خدایان)، معبد آرتمیس، آرامگاه موسولوس، مجسمه آپولون (خدای روشنایی یونانی)، فانوس اسکندریه
هفت اختر: ماه، تیر، ناهید، خورشید (مهر)، بهرام، برجیس (اورمزد)، کیوان
 
رمز و راز عدد 7 ( عجایبی درباره عدد هفت )
عدد هفت عددی است که شاید مثل همه ی عدد های دیگر در نظر ما عادی جلوه کند اما نگرش ما وقتی متبلور می شود که خواص عدد هفت را بدانیم و ببینیم چه «هفت» هایی در زندگی ما وجود دارند و ما در گیر و دار زندگی ماشینی و با بی تفاوتی از کنار آن ها رد می شویم مثلا شاید جالب باشد که بدانیم، رنگین کمان دارای هفت رنگ است .
عجایب جهان، هفت تا هستند.(که به عجایب هفت گانه معروفند ) یا در یونان باستان، اسطوره ای با نام هفت خدای، در ذهن مردم نقش بسته است، ویا شهر عشق، که دراشعار عطار آمده است، هفت شهر می باشد، سوره ی مبارکه حمد، که اوّلین سوره ی قرآن کریم است، هفت آیه دارد. آسمان دارای هفت طبقه است. بهشت وجهنم هر کدام دارای هفت طبقه و درجه هستند و طواف خانه خدا هفت دور است، موسیقی ایران و یونان هفت دستگاه داد، هفت نوع ساز بادی وجود دارد و علاوه بر این هفت نت موسیقی وجود دارد(دو، ر، می، فا، سل، لا، سی) و…

تاریخچه:
در سال ۱۸۸۹ میلادی کتابی ار یک جهان گرد منتشر شد که، از جمله روش شمردن را در میان قبیله ای از تورس شرح داده است. اینها برای شمردن تنها از دو واژه استفاده می کردند: یک و دو. برای عدد سه می گفتند «دو و یک » برای چهار «دو و دو»، برای پنج «دو و دو یک » و برای شش «دو و دو و دو» ولی برای عددهای بزرگ تر از ۶، هر قدر بود، می گفتند «خیلی ». گرچه این آگاهی مربوط به پایان سده ی نوزدهم است ولی می تواند گواهی بر شیوه ی شمردن در آغاز شکل گیری مفهوم عدد در میان انسان های نخستین باشد.
بعد ها که برای عددهای بزرگتر هم نامی در نظر گرفتند به احتمالی برای عدد «هفت» از همان واژه ی قبلی «خیلی» یا «بسیار» استفاده کردند. عدد هفت که سده های متوالی برای آنها نا شناخته بود، اندک اندک به صورت عددی مقدس در آمد. وقتی که مصری ها، بابلی ها و دیگر امت ها توانستند پنج سیاره ی نزدیک تر به خورشید را بشناسند، با اضافه کردن ماه و خورشید، به عدد هفت رسیدند و این بر تقدس عدد ۷ افزود وقتی در قصه های کهن تر، که تا زمان ما هم ادامه پیدا کرده است، صحبت از شهری می شود که هفت برج و هفت بارو داشت، به معنای آن است که این شهر برج و باروهای بسیار داشت. هفت آسمان و هفت دریا و هفت کشور، به معنای آسمان ها و کشور ها و دریاهای بزرگ است نه هفت آسمان و هفت دریا (نه کم و نه زیاد ).
هنوز در زبان فارسی اندرز می دهند « هفت بار گز کن یک بار پارچه کن ». این جمله به معنای آن نیست که برای دقت کار و کم کردن اشتباه در اندازه گیری یا هر کار دیگری باید درست ۷ بار آزمایش کرد، نه شش یا هشت بار. در اینجا هم هفت به معنی «بسیار» است. عدد۱۳ هم چنین سرنوشتی دارد…

تعدادي از مشهورترين 7 هاي جهان عبارتند از:
هفت طبقه بهشت:
بر اساس آيات قرآن و مفسران احاديث، بالاترين درجه سعادت معنوي، ورود به طبقه هفتم بهشت است. مسلمانان به وجود هفت طبقه يا مرحله آمرزش و بهشتي شدن اعتقاد دارند. اين طبقات هفتگانه همانهايي هستند كه طي شده است.

هفت گناه كبيره:
هفت گناه كبيره گناهاني هستند كه در زمان تاريخ بسيار قديم رهبانيت مسيحي مشخص شده و در قرن ششم ميلادي توسط پاپ گرگوري اول يا گرگوري كبير در يك دسته قرار گرفته اند. اين گناهان عبارتند از: تكبر، طمعكاري، شهوت در معناي تمايل بيش از حد يا نامشروع جنسي، حسادت، شكم پرستي كه معمولا مستي نيز در آن منظور ميشود و تنبلي. همف گناه كبيره از موضوعات مورد علاقه در وعظ و خطابه ها، نمايشنامه هاي اخلاقي و هنر اروپاي قرون وسطي بوده است.

هفت كلمه آخر:
هفت كلمه آخر، به آخرين جمله حضرت عيسي بر صليب اشاره دارد. اين كلمات از اين قرارند:
خداي من، چرا مرا به خود واگذاشتي؟

هفت علم انساني ( علوم سبعه ):
طبقه بندي آزاد موضوعاتي كه از قرن پنجم ميلادي به بعد، دربرگيرنده برنامه آموزشي غرب در قرون وسطا بود. به نظر ميرسد كه نام "علوم انساني" برگرفته از رساله "سياست" ارسطو باشد كه در آن از "شاخه هايي از دانش كه شايسته انسان آزاد است" ، يعني دانش اوليه اي كه براي يك شهروند با تحصيلات مناسب لازم است، سخن گفته است. اين علوم عبارتند از علوم سه گانه: دستور زبان ( ادبيات ) ، علم بيان و ديالكتيك ( مباحثه و مكالمه ) و علوم چهارگانه كه پيشرفته تر بوده و از اين قرارند: حساب، هندسه، موسيقي و نجوم.

عجايب هفتگانه طبيعي:
كوه اورست در مرز نپال و چين، آبشار ويكتوريا در آفريقا، گرند كنيون
Grand Canyon
آمريكا، ساحل مرجان بزرگ استراليا، سپيده دم شمالي قطب شمال، آتشفشان و پاريكوتين
Paricutin
در مكزيك و بندر ريو دوژانيرو برزيل.

هفت مرد فرزانه:
نامي كه در سنت يوناني به هفت تن از سياستمداران، قانونگذاران و فيلسوفان قرن 7 و 6 قبل از ميلاد داده شد. اين فرزانگان عبارتند از: "سولون" قانونگذار يوناني، "تالس" فيلسوف اهل ميلتوس، "پيتاكوس" فرمانده نظامي اهل ميتيلن، "كلئوبولوس" فيلسوف اهل رودس، "شيلون اسپارتي" از ناظران شاه، "بياس" فرزانه ترين هفت فرزانه، اهل پري ين و"پرياندر" حاكم مستبد كورنتي.

هفت دريا:
شامل درياهاي قطب شمال و قطب جنوب، اقيانوس آرام شمالي و جنوبي، اقيانوس اطلس شمالي و جنوبي و اقيانوس هند.

هفت حس:
بر اساس تعليمات باستاني، روح انسان يا "بدن مقدس درون" او مركب از هفت خاصيت است كه هر يك تحت تاثير يكي از سيارات هفتگانه اند. "آتش" موجب زندگي، "خام" به وجود آورنده توانايي احساس كردن، "آب" موجب قدرت بيان، "هوا" حس چشايي، "مه" موجد حس بينايي، "گلها" به وجود آورنده حس شنوايي و " باد جنوب" به وجود آورنده حس بويايي.

هفتمين پسر از هفتمين پسر:
همانطور كه گفتيم هفت جادويي ترين اعداد است و در معرفت قومي، هفتمين فرزند پسر از هفتمين پسر يك خانواده با نيروهاي قدرتمند جادويي و شفادهندگي متولد ميشود. او پيشگو است و از قدرت هاي عجيبي برخوردار است.

عجايب هفتگانه قرون وسطي:
آمفي تئاتر روم، كاتاكومبهاي (سرداب) اسكندريه مصر، ديوار بزرگ چين، استون هنج در ويلتشاير انگلستان، برج كج پيزا، برج چيني (از جنس چيني) نانكينگ، مسجد اياصوفيه در استانبول.

هفت و…
نزد بسیاری از اقوام عهد باستان «هفت» عدد ویژه ای بود. در فلسفه و نجوم مصریان و بابلی ها، عدد هفت به عنوان مجموع هر دو زندگی، سه و چهار، جایگاه ویژه ای داشت.(پدر و مادر و فرزند؛ یعنی سه انسان، پایه و اساس زندگی هستند و عدد چهار مجموع چهار جهت آسمان و باد است.)
ایرانیان قدیم در آیین زرتشت، اهورامزدا را مظهر پاکی میدانستند و برای او هفت صفت را بر می شمردند و در مقابل او اهریمن را پدید آورنده ی پلیدیها می دانستند و می گفتند در پیرامون اهورامزدا فرشتگانی هستند که مظاهر صفات حسنه هستند و برای احترام به آن ها که اول هرکدامشان سین بود هنگام سال تحویل سفره می گستراندند و هفت قسم خوراکی که نام هریک با سین شروع می شود: سیر، سرکه، سیب، سماق، سمنو، سنجد، سکه، و سبزی را سر سفره می گذاردند که به سفره ی هفت سین معروف بود.

برای فیلسوف و ریاضیدان یونانی«فیثاغورث» نیز عدد هفت، مفهموم ویژه ی خود را داشت که از مجموع دو عدد سه و چهار تشکیل می شود: مثلث و مربع نزد ریاضیدانان عهد باستان اشکال هندسی کامل محسوب می شدند، از این رو عدد هفت به عنوان مجموع سه و چهار برای آن ها عدد مقدسی بود. علاوه بر این در یونان هر هفت سیاره را خدایی میدانستند : سلن، هیلیوس،آرس،هرمس، زئوس، آفرودیت و کرونوس.
یهودیان قدیم نیز برای عدد هفت معنای ویژه ای قایل بودند. در کتاب اول عهد عتیق (تورات) آمده است که خداوند جهان را در شش روز خلق کرد، در روز هفتم خالق به استراحت پرداخت. موسی در ده فرمان خود از پیروانش می خواهد که این روز آرامش را مقدس بدارند(روز شنبه و روز تعطیل یهودیان). علاوه بر این در آن کتاب مقدس هفت با عنوان عدد تام و کامل نیز استعمال شده است. از آن زمان عدد هفت نزد یهودیان و بعد ها نیز نزد مسیحیان که عهد عتیق را قبول کردند، به عنوان عددی مقدس محسوب می شد.

به این ترتیب بود که از دوران باستان هفتگانه های بیشماری تشکیل شدند: یونانیان باستان همه ساله هفت تن از بهترین هنرپیشگان نقش های سنگین و غمناک و نقش های طنز و کمدی را انتخاب میکردند. آن ها مانند رومی های باستان به هفت هنر احترام میگذاشتند. روم بر روی هفت تپه بنا شده بود. در تعلیمات کلیسای کاتولیک هفت گناه کبیره(غرور، آزمندی، بی عفتی، حسد، افراط، خشم و کاهلی) و هفت پیمان مقدس(غسل تعمید، تسلیم و تصدیق، تقدیس و بلوغ، ازدواج، استغفار و توبه، غسل قبل از مرگ با روغن مقدس، در آمدن به لباس روحانیون مسیحی) وجود دارد.

برای پیروان محمد(ص) آخرین مکان عروج، آسمان هفتم محسوب می شود. در بیست و هفتم ژوئن هر سال، روز «هفت انسان خوابیده » مسیحیان یاد آن هفت برادری را که در سال ۲۵۱ بعد از میلاد، برای عقیده و ایمان خود، زنده زنده لای دیوار نهاده شده و شهید شدند، گرامی می دارند؛ مردم عامه می گویند که اگر در این روز باران ببارد، به مدت هفت هفته بعد از آن هوا بد خواهد بود، آن گاه انسان باید هفت وسیله ی مورد نیازش را بسته بندی کند و با چکمه های هفت فرسخی خود به آن دورها سفر کند.

صور فلکی خوشه ی پروین یا ثریا به عنوان «هفت ستاره» معروف است، در حالی که حتی با چشم های غیر مسلح میتوان در این صورت فلکی تا یازده ستاره را دید. عرفای بزرگ عشق و وصال را در هفت مرحله و هفت وادی نشان داده اند و فاصله ی بین هستی و تباهی را پنچ مرحله دانسته اند.

در افسانه ها نیز با هفت سحر آمیز برخورد می کنیم: هفت هری پاتر (قسمت هفتم)،سوار ریش آبی هفت همسر داشت، سفید برفی با هفت کوتوله پشت هفت کوه زندگی می گرد و افسانه ی اژدهای هفت سر…

علاوه بر این می توان به هفت پلکان مقبره کورش بزگ،هقت اقلیم، هفت اورنگ، هفت دفتر شاهنامه، هفت پیکر، هفت هیکل، هفت گناه کبیره، هفت خان رستم، هفت الوان، هفت گنج، هفت رکن نماز،هفت تحلیل و هفت طواف (در اعمال حج)، هفت قبله(مکه، مدینه،نجف،کربلا،کاظمین،سا مرا،مشهد) و… اشاره کرد و به این ترتیب بود که تعداد بیشماری هفتگانه در دنیا بوجود آمد و به عدد هفت تقدس خاصی بخشید



ارسال توسط علی
 
تاريخ : دوشنبه نهم اسفند 1389
تاریخچه هفت سین
 
یکی از مقدمات اصلی نوروز ایرانیان "سفره هفت سین" است که ساعاتی پیش از تحویل سال نو گسترده می شود، این سفره از سابقه تاریخی برخوردار بوده و هر یک از اجزای آن نیز به نیت خاصی بر سفره نوروزی جای می گیرند .برخى پژوهشگران، ریشه تاریخى این جشن را به "جمشید پیشدادى" نسبت مى دهند و نوروز را "نوروز جمشیدى" مى خوانند.

این گروه معتقدند که جمشید شاه بعد از یک سلسله اصلاحات اجتماعى بر تخت زرین نشست و فاصله بین دماوند تا بابل را در یک روز پیمود و آن روز (روز هرمزد) از فروردین ماه بود. چون مردم از شگفتى دیدنش جشن گرفتند و آن روز را "نوروز" خواندند.

فردوسى شاعر بزرگ پارسى گوى نیز در شاهنامه پیدایش نوروز را به جمشید شاه نسبت مى دهد:


به جمشید بر گوهر افشاندند
مر آن روز را روز نو خواندند
سر سال نو هرمز فرودین
بر آسوده از رنج روى زمین
بزرگان به شادى بیاراستند
مى و جام و رامشگران خواستند
چنین جشن فرخ از آن روزگار
به ما ماند از آن خسروان یادگار


اما عاملى که "نوروز" را از دیگر جشن هاى ایران باستان جدا کرد و باعث ماندگارى آن تا امروز شد، "فلسفه وجودى نوروز" یعنی زایش و نوشدنى است که همزمان با سال جدید در طبیعت نیز دیده مى شود.

یکى از نمودهاى زندگى جمعى، برگزارى جشن ها و آیین هاى گروهى است، گردهم آمدن هایى که به نیت نیایش و شکرگزارى و یا سرور و شادمانى شکل مى گیرند.

بر همین اساس جشن ها و آیین هاى جامعه ایران را هم مى توان به سه گروه عمده تقسیم بندى کرد: جشن ها و مناسبت هاى دینى و مذهبى، جشن هاى ملى و قهرمانى و جشن هاى باستانى و اسطوره اى.

جامعه ایران در گذشته به شادى به عنوان عنصر نیرو دهنده به روان انسان توجه ویژه اى داشت. آنها بر اساس آیین زرتشتى خود چهار جشن بزرگ و ویژه تیرگان، مهرگان، سده و اسپندگان (اسفندگان) را همراه با شادى و سرور و نیایش برگزار مى کردند. در این بین نوروز بنا به اصل تازگى بخشیدن به طبیعت و روح انسان همچنان پایدار ماند. گرچه با توجه به قانون تغییر پدیده هاى فرهنگى، نوروز نیز ناگزیر نسبت به گذشته با دگرگونى هایى همراه است.

به هرحال در آیین هاى باستانى ایران براى هر جشن "خوانى" گسترده مى شد که داراى انواع خوراکى ها بود. خوان نوروزى "هفت سین" نام داشت و مى بایست از بقیه خوان ها رنگین تر باشد.

هفت سین رازآلوده ترین و فلسفی ترین سنت در بین سلسله آئین های نوروزی است.
عدد هفت در نزد ایرانیان قدیم مقدس بوده است و به خاطر ستارگان هفت گانه یعنی : "زهره ، مشتری ،عطارد ،زحل ،مریخ ، زمین و خورشید" عدد هفت را گرامی می داشتند.

از نظر زرتشتیان تقدس هفت از آیین مهر یا میترائیست , در این آئین هفت مرحله وجود داشت برای اینکه انسان به مقام عالی برسد.

همچنین اسناد تاریخی از برپایی سفره "هفت سین " به یاد "هفت امشاسپند" خبر می دهند.زرتشتیان معتقدند که عقل مقدس یعنی اهورا مزدا که به او سپند مینو نیز میگویند ، شش وزیر بزرگ به نام "امشاسپندان " دارد که این امشاسپند با سپند مینو تشکیل "هفت سپند "را میدهند.

خانواده های ایرانی سبزه را برخوان( سفره هفت سین) می نهد تا موجب فراوانی در سال نو شود رنگ سبز آن رنگ ملی ایرانیان و نماد جاودانگی می باشد . 


سمنو : از جوانه های تازه رسیده گندم تهیه میشود و نماد خوبی یرای زایش و باروری گیاهانو نیز خیر و برکت است.
سنجد : نماد عشق و دل باختگی است .
سماق : چاشنی زندگی و محرک شادی در زندگی است.
سیر : برای آن نقش محافظت کننده از شر قائل بودند.
سرکه : نمادی از شادی چرا که در دوران باستان میوه درخت تاک را میوه شادی می پنداشتند.
سیب سرخ : نماد سپندارمزد امشاسپند و نماد باروری است.
آئینه : نماد روشنایی است و باید در بالای سفره قرار گیرد, از آئینه به عنوان نشانه راستی نیز یاد شده است.
آب : نماد خورداد امشاسپند و نماد روشنایی و پاکی.
سکه : نمادی از شهریور امشاسپند ودارایی میباشد.
برخی بر این باوراند که آب و سرکه بهتر است در کنار هم قرار گیرندو سکه را درون ظرفی از آب قرار میدهند.
آفرینگان یا شمعدان :نماد اردیبهشت امشاسپند.
شمع : نماینده آتش است.
ماهی : نماد زندگی و نیک بختی است و به عنوان نشانه اسفند ماه در سفره گذاشته میشود.
گل : نمادی از دوستی است.
کتاب مقدس : کتاب خود نمادی از دانایی است.بر این اساس هر خوانواده ایرانی بنا به مذهب خود,کتاب مقدسی را که قبول دارند بر سفره می گذارند.
عود : نمادی از ثروت خانواده است که از هند آورده شده است و گاهی به جای آن از اسپند استفاده میشود.
نان ،پنیر ،سبزی ،نقل ،شیرینی و آجیل و جز آن بر خوان مینهند که همگی نمادی از داده های اهورایی می باشد.


ارسال توسط علی
 
تاريخ : پنجشنبه هجدهم آذر 1389

سلام بر حسین تشنه لب(ع)



ارسال توسط علی
 
تاريخ : دوشنبه سوم آبان 1389

سرانجام، منشور کوروش در ایران  

        

 

به گزارش جام جم آنلاین،منشور کوروش به ایران آمد. در نیمه‌های شب. درست هنگامی که هیچ کس گمان نمی‌برد گرانبهاترین اثر طبقه دوم موزه ملی بریتانیا اصلا به ایران بیاید، اما منشور کوروش به ایران آمد تا ایرانیان به عنوان میراث داران کوروش هخامنشی نیز بتوانند این اثر گرانبها را از نزدیک ببینند.
منشور کورش از ایران بیرون نرفته بود که روزی برگردد، اما آنقدر برای ایرانیان حضورش در کشورمان اهمیت داشت که بسیاری از نمایش آن در ایران به عنوان بازگشت به وطن یاد می‌کردند. این استوانه سال‌ها قبل در عراق کشف و به انگلیس فرستاده شده، اما بسیاری امانت‌سپاری آن به ایران را به واسطه این که موطن کوروش ایران بوده است بازگشت به وطن می‌پنداشتند.
در هر صورت منشور کوروش به ایران آمد. منشوری که نیامدنش آنقدر حرف و حدیث به همراه داشت که آمدنش. این روزها دیگر می‌توان گفت حدود ۵ سال است که ایرانیان برای دیدن این منشور لحظه‌شماری کرده‌اند. ۵ سالی که هر بار امانت‌سپاری این اثر برای نمایش در ایران با مشکلات یا بهتر بگوییم با دست‌اندازی‌های مختلفی از سوی موزه ملی بریتانیا روبه‌رو شد تا سرانجام منشور جهانی کوروش کبیر در ۱۹ شهریور به ایران بیاید.

منشور کوروش چیست؟
یک استوانه گلی ۲۳ سانتی تمام منشور کوروش را تشکیل می‌دهد. بسیاری تنها یک روی این استوانه را دیده‌اند و روی دیگرش که تکه بزرگی را از دست داده است همیشه از دیده‌ها پنهان مانده است. منشور کوروش از جنس گل رس پخته شده است که روی آن ۴۶ سطر با خط میخی اکدی جملاتی حک شده است. این منشور و دیگر منشور‌هایی از این دست در واقع فرمان‌هایی هستند که کوروش در زمان خویش صادر می‌کرد تا دستور العملی برای رفتارهای روزانه مردمان سرزمین‌اش باشد.
منشور حقوق بشر کوروش در سال ۵۳۹ پیش از میلاد به فرمان کوروش پادشاه بزرگ هخامنشی ساخته شد، همان طور که گفته شد این استوانه که جنس آن از گل رس است ۲۳ سانتی‌متر طول و ۱۱ سانتی‌متر عرض دارد و دور تا دور آن در حدود ۴۰ خط به زبان اکدی و به خط میخی بابلی نوشته شده‌ است. بررسی‌ها نشان داد که نوشته‌های استوانه در سال ۵۳۹ پیش از میلاد مسیح به دستور کوروش بزرگ پس از شکست «نبونید» (بخت‌النصر) و گشوده شدن شهر بابل نوشته شده‌ و پس از آن به عنوان سنگ بنای یادبودی در پایه‌های شهر بابل قرار داده شده‌ است.
در حدود سال ۱۲۸۵ خورشیدی (۱۸۸۲ ـ‌ ۱۸۷۹) به هنگام کاوش‌های باستان‌شناسی در بابل در میان رودان (بین‌النهرین)، هرمز رسام، باستان‌‌شناس بریتانیایی آسوری‌‌تبار، استوانه منسوب به کوروش کبیر را یافت. این لوح استوانه‌ای همان زمان به بریتانیا که حجم عمده کاوش‌های باستانی را در خاورمیانه به عهده داشت منتقل شد تا سال‌های سال در بخش «ایران باستان» موزه بریتانیا نگهداری ‌شود.
ابتدا تصور می‌رفت نوشته‌های گرداگرد این استوانه گلی از فرمانروایان آشور و بابل باشد، اما بررسی‌های بیشتری که پس از گرته‌‌برداری و آوانویسی و ترجمه آن انجام شد، نشان داد که این «نبشته» در سال ۵۳۸ پیش از میلاد به فرمان کورش بزرگ هخامنشی و به هنگام ورود به شهر بابل نوشته شده است؛ نوشته‌ای که ترجمه آن حیرت بسیاری از باستان‌شناسان را برانگیخت. نوشته‌ای که در بخشی از آن کوروش بزرگ پس از فتح بابل سربازانش را به مهربانی در برخورد با اسرا فرمان می‌دهد یا آن که به آنها می‌گوید که مردم را در انتخاب دینشان آزاد بگذارند.

کشف تکه‌های جدید و کمک به خوانش بهتر منشور
همان طور که گفته شد به واسطه تصاویری که تا پیش از این از منشور کوروش در رسانه‌ها به چاپ رسیده است بسیاری از مردم تصور می‌کنند که این استوانه سفالی، کامل است، اما این طور نیست و بخشی از آن که در تصاویر نیامده است شکسته شده و هیچ کس از سرنوشت بخش شکسته شده آن خبر ندارد. همین خلأ موجود در این استوانه باعث شده است تا نظریه‌های مختلفی در مورد آن در ذهن باستان‌شناسان به وجود بیاید.
از سویی دیگر یکی از دلایلی که در طول حدود ۶ سال گذشته باعث شد که این منشور به ایران نیاید کشف ۲ تکه جدید از این منشور بود. مسوولان موزه بریتانیا معتقد بودند که این تکه‌ها که متعلق به بخش شکسته شده منشور است می‌تواند حرف‌های ناگفته‌ای از این منشور را برملا کند. همین امر باعث شد تا در آن زمان چالش‌های زیادی در میان باستان‌شناسان در این زمینه به وجود بیاید. عده‌ای معتقد بودند که این کشف چندان مهم نیست و عده‌ای دیگر معتقد بودند که برعکس کشف تکه‌های جدید می‌تواند رازهای ناگفته‌ای از این منشور را بیان کند.
«مطمئنا کشف تکه‌های جدید از منشور کوروش اطلاعات بیشتری از این منشور را به مخاطبان و دوستداران میراث فرهنگی ارائه می‌کند.» این جمله بسیاری از باستان‌شناسانی است که معتقد بودند که منشور ناکامل با این تکه‌های کوچک می‌تواند اطلاعات جدیدتری را منتشر کند، اما این پایان کار نبود زیرا برخی از این باستان‌شناسان نیز نظر دیگری داشتند.
آنها معتقد بودند که پیدا شدن این تکه‌ها هیچ اطلاعات جدیدتری را از این منشور به ما نمی‌دهد و بخش شکسته شده این منشور مطمئنا اطلاعات بیشتری را در مورد بخش بیانیه حقوق جهانی به ما نمی‌دهد. این موضوع از نگاهی درست بود و از نگاهی دیگر خیر. هنوز در ذهن بسیاری این طور جاافتاده است که تمامی خط‌های نوشته شده روی منشور کوروش مربوط به حرف‌های صلح‌جویانه اوست، اما به واقع این طور نیست و این منشور به موارد دیگری نیز اشاره کرده است که در واقع فرامین کوروش به شمار می‌رفته است. به عنوان مثال هزینه‌های روزانه برای پرستشگاه اسگیله (معبد مردوک، خدای بزرگ بابلی) چقدر بوده است یا آن که کوروش در بخشی از آن به تکمیل بازسازی دیوار حصار شهر بابل می‌پردازد یا حتی در بخشی دیگر او به تکمیل پل‌ها و نقاط مختلف و استفاده از قیر و آجر به عنوان مصالح اشاره کرده است.
به گفته عبدالمجید ارفعی باستان‌شناس و یکی از کسانی که این منشور را ترجمه کرده است در واقع قسمت حقوق بشر این منشور بخشی از گزارش کوروش از فتح بابل است. آن قسمت نهایی که حالا یک تکه نیز به آن چسبانده شده در واقع سرانجام کار است که به عنوان مثال کوروش چه کارهایی پس از فتح در بابل انجام داده است. با توجه به این که این کتیبه نوشته روحانیون پرستشگاه مردوک در بابل است باید قبول کرد که این منشور می‌تواند چندین بخش داشته باشد. در بخش اول آن آمده است که وقتی نبونید (بخت‌النصر) پادشاه بوده و بیداد و ستم روا می‌داشته، خدایان خشمگین شدند و شهرهایشان را رها کردند و مردوک در شهرها به دنبال یک آدم دادگر گشت تا کوروش را پیدا کرد تا بابل را از بدبختی حاکم نجات دهد.
پس به راحتی می‌توان دید که تمام منشور کوروش به مواردی که به آزادی و آزادگی نامگذاری شده است نپرداخته است و این تکه‌ها از نگاهی نمی‌تواند در این بخش اطلاعات جدیدتری را به ما بدهد، اما در عین حال نمی‌توان از این مهم نیز به سادگی گذشت که بخشی از منشور شکسته شده و در دسترس نیست و این تکه‌ها شاید همان تکه‌های پازل گمشده این منشور باشد.

منشور، یکتا نیست
حمید بقایی رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری درست یک روز پس از رونمایی رسمی از منشور کوروش در ایران به نکته قابل توجهی اشاره کرد که شنیدنش خالی از لطف نیست. او معتقد بود تکه‌هایی که در سطور بالا به آن اشاره شد اصلا متعلق به این منشور نیستند.
او اما در عین حال معتقد بود که این تکه‌های مرتبط به منشور، نقاط مبهم و شکسته آن را برطرف می‌کنند، اما متعلق به منشور دیگری هستند، بنابراین چنین فرضیه را می‌توان متصور شد که منشور کوروش همین استوانه موجود نیست.او معتقد بود که از سویی دیگر منطق نیز حکم می‌کند که پس از صدور یک فرمان حکومتی و ارسال آن به بلاد مختلف، نباید تنها یک منشور تهیه شده باشد به همین دلیل احتمال وجود منشورهای دیگر نیز قوت پیدا کرد. این تکه‌ها اگر چه به منشور دیگری تعلق دارند، اما اسرار نانوشته بخش‌های شکسته شده منشور کوروش را در خود جای دارند. این نکته در واقع نکته کلیدی بود که بسیاری از باستان‌شناسان از ابتدای مطرح کردن آن بر آن پافشاری می‌کردند.
اما هنوز نظریه مهمی که در آن به چند تایی بودن منشور کوروش اشاره دارد کماکان دغدغه بسیاری از باستان‌شناسان است. آنان معتقدند که کوروش برای بیان جهانی نظریه خود در مورد آزادی و آزادگی چندین و چند منشور ساخته و به کشور‌های مختلف ارسال کرده است. چندی پیش نسخه چینی منشور کوروش که روی ۲ قطعه استخوان حکاکی شده در شهر ممنوعه چین کشف شد تا شاید دلیلی بر این مدعا باشد.
ماجرا از این قرار بود که ۲ قطعه استخوان فسیل شده اسب در چین توسط اروینگ فینکل یکی از باستان‌شناسان برجسته جهانی که روی منشور کار کرده است شناسایی شد.
این دو قطعه استخوان حکاکی شده در سال‌های ۱۹۳۵ و ۱۹۴۰ توسط «خو شن‌ وی» طبیب سنتی چین خریداری شدند. خو فکر می‌کرد این دو قطعه حاوی اسنادی به خط کهن چینی است. در سال ۱۹۶۶ طی انقلاب فرهنگی چین او این دو استخوان را برای جلوگیری از نابودیشان در خاک دفن کرد. تا آن که در سال ۱۹۸۵ خو این دو استخوان را به شهر ممنوعه برد و به موزه کتیبه‌های چین اهدا کرد، اما چندی پیش یک متخصص زبان‌های خاور نزدیک باستان در موزه شهر ممنوعه تشخیص داد که نوشته روی فسیل باستانی بخشی از اعلامیه حقوق بشر کوروش و متعلق به ایران است.
همان طور که اشاره شد این مهم نشان‌دهنده چند تایی بودن منشور کوروش است. منشوری که متن آن دقیقا با متن منشور حقوق بشر سازمان ملل متحدد منطبق است و به عنوان متن اولین بیانیه حقوق بشر به ثبت رسید و البته در سال ۱۹۷۱ نمونه‌ای از مولاژ آن در سازمان ملل نصب شد.

قسمت‌هایی از ترجمه منشور کوروش
«آن گاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه مردم گام‌های مرا با شادمانی پذیرفتند… مَردوک (خدای بابلی) دل‌های پاک مردم بابل را متوجه من کرد زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم. ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد… نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. من برای صلح کوشیدم. برده‌داری را برانداختم. به بد‌بختی‌های آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم هیچ کس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند. خدای بزرگ از من خرسند شد… فرمان دادم… تمام نیایشگاه‌هایی را که بسته شده بود، بگشایند… اهالی این محل‌ها را گرد آوردم و خانه‌های آنان را که خراب کرده بودند، از نو ساختم. صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا کردم».
این سخنان پادشاه پیروز و فاتح شهر بابل از آن رو اهمیت دارد که بدانیم در کتیبه‌های بازمانده از دیگر پادشان بزرگ و قدرتمند گذشته همچون «آشور نصیرپال» (۸۸۴ پ‌م.)، «سناخریب» (۶۸۹ پ‌م)، «آشور بانیپال» (۶۴۵ پ‌م.) پادشاهان آشور و «نبوکد نصر دوم» پادشاه بابل (۵۶۵ پ‌م.) چنان پیروزمندانه از غارت و جنایت بر علیه مردم سرزمین‌های مغلوب سخن رانده شده که مو بر تن هر جنبنده‌ای راست می‌کند.
پس از ترجمه و انتشار فرمان کوروش بزرگ شهرت این استوانه گلی و متن بشردوستانه حک شده بر آن با عناوین «منشور آزادی» و «نخستین منشور جهانی حقوق بشر» شهرتی عالمگیر یافت، اما منشور حقوق بشر کوروش تنها یک بار و در جریان جشن‌های ۲۵۰۰ ساله ایران به رغم مخالفت دولت وقت بریتانیا برای چند روز به ایران آورده شد و به نمایش درآمد.

 

 



ارسال توسط علی
 
تاريخ : چهارشنبه بیست و هشتم مهر 1389

دختران ۲ دسته اند : دسته اول آنهایی که زیبا هستند وفورا ازدواج میکنند و دسته دیگر آنهایی که به دانشگاه میروند (شاو)

زن از این متأثر نمیشود که به او توجه کنید، بلکه تأثر او از این است که به او توجه کنید و بعد از او دور شوید (تواین)

با زنان همانطور که با کودکان سر و کار دارید رفتار کنید ولی همانطور که با ملکه صحبت میکنید با او سخن بگویید (وایلد)

کار زن افراط و تفریط است، اگه دوست بدارد از شدت محبت بی زار میشود و وای به حال زمانی که دشمنی پیدا کند (ولتر)

از دستپخت زن تعریف کن تا در کنار اجاق خود را قربانی کند ( دیل کارنگی)

ازدواج کار خوبی است، ولی بهتر است این کار را انجام ندهید … پاتوق۹۸ دات کام (سامبرست)

زن چون کراوات است، هم مرد را زیبا نگه میدارد هم حلقوم او را می فشارد (ویکتور هوگو)

در زندگی یک مرد ۲ روز ارزش دارد : روزی که با زنی آشنا میشود و روزی که او را به خاک می سپارد (ویکتور هوگو)

نگهبان زن زشتی اوست (مثل عربی)

هرگاه میخواهید از کسی انتقام بگیرید او را به ازدواج ترقیب کنید (برنارد شاو)

راز از هر نوعی بر قلب زنان فشاری غیر قابل تحمل می آورد (پوشکین)

مردها آنچه را که می شنوند از یک گوش وارد و از گوش دیگر خارج می سازند، اما زنان از ۲گوش وارد و از دهان خارج می کنند (برنارد شاو)

زن با نگاه خود آتش می افروزد و بیهوده می کوشد تا با اشک خود آنرا خاموش کند (برنارد شاو)

گرانقیمتترین انگشتری های جهان، انگشتری نامزدی است، چون مرد پس از خرید آن تا آخر عمر قسط میدهد (چگورا)

در برخورد با تازه عروس مردها به صورتش نگاه میکنند و خانمها به باسنش (دیکنز)

زنها فقط ۲روز می توانند مردها را خوشبخت کنند، روز عروسی و روز مرگ (برنارد شاو)

زن، وقتی از یک حقیقت دفاع می کند منطقش بسیار ضعیف و قدرت اثباتش بی تأثیر است . ولی اگر همین زن بخواهد از یک دروغ دفاع کند آن وقت کسی را تاب مقاومت در برابر او نیست (گالیله)

شوهری که بیش ازحد به پاکدامنی زن خود می بالد، احمقی است که بیش ازحد خود را فریب می دهد (لاروشنوکو)

اشک، نیرومندترین ماده سیال روی زمین است (داوینچی)

اگر زنی عصبانی شد، یقین کنید که یک کار انجام نشده دارد و چاره اش در این است که به عصبانیت تظاهر کند (دیکنز)

برای زن فقط یک بدبختی و مصیبت وجود دارد و او این است که حس کند کسی اورا دوست ندارد (چاپلین)

اگر تله به دنبال موش برود، زن نجیب هم دنبال مرد (ضرب المثل سوئدی)

مردها را شجاعت به جلو میراند و زنها را حسادت (برنارد شاو)

و در آخر ممکن است که از امواج دریا نجات یابید، ولی از دست زنها خیر ;)



ارسال توسط علی
 
تاريخ : پنجشنبه هشتم مهر 1389
زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد                    از سر پیمان برفت با سر پیمانه شد

صوفی مجلس که دی جام وقدح می شکست            باز به یک جرعه می عاقل وفرزانه شد

شاهد عهد شباب .آمده بودش به خواب                    باز به پیرانه سر عاشق و دیوانه شد

مغبچه ای می گذشت راه زن دین ودل                       در پی آن آشنا از همه بیگانه شد

آتش رخسار گل خرمن بلبل بسوخت                        چهره خندان شمع آفت پروانه شد

گریه شام وسحر شکر که زایع نگشت                       قطره باران ما گوهر یک دانه شد

نرگس ساقی بخواند آیت افسونگری                         حلقه امداد ما مجلس افسانه شد

منزل حافظ کنون بارگه پادشاست                             دل بر دلدار رفت جان بر جانانه شد                 



ارسال توسط علی
 
تاريخ : یکشنبه سوم مرداد 1389
میلاد امام زمان حضرت مهدی(عج)

محمد بن حسن عسكري (عج) آخرين امام از امامان دوازده گانه شيعيان است...

بسم الله الرحمن الرحيم

 " اللهم کن لوليک الحجـة بن الحسـن صلواتک عليه و علي آبائـه في هذه السـاعه و فـي کل  ساعة ولياً و حافظاً وقائداً وناصراً و دليلاً و عينا حتي تسکنه ارضک طوعا  و تمتعه فيها طويلا "

 
 محمد بن حسن عسكري (عج) آخرين امام از امامان دوازده گانه شيعيان است.  در سامرا به دنيا آمد و تنها فرزند امام حسن عسكري (ع)، يازدهمين امام شعيان ما است. مادر آن حضرت نرجس (نرگس) است كه گفته اند از نوادگان قيصر روم بوده است. «مهدي» حُجَت، قائم منتظر، خلف  صالح، بقيه الله، صاحب زمان، ولي عصر و امام عصر از لقبهاي آن حضرت است.

تولد امام زمان (عج) پنهان نگاهداشته شد و امام حسن عسكري (ع) خبر آن را تنها به عده اي از شيعيان داده بود. حضرت در سال 260 هـ ق پس از وفات پدر به امامت رسيد. امامت ايشان بنا به حديثهاي بسياري بود كه از پيامبر (ص) و امامان پيشين روايت شده بود. امام زمان (عج) پس از آنكه بر جنازه پدر نماز گزارد از چشم مردمان پنهان شد. سبب پنهان شدن آن حضرت اين بود كه خليفه هاي عباسي تصميم به كشتن او داشتند.

تولد امام زمان (عج):

 

عن ثقه الاسلام الكليني (ره) في الكافي: ولد (ع) للنصف من شعبان سنه خمس و خمسين و مأتين. شيخ اجل محمد بن يعقوب كليني (ره) در كتاب كافي مي گويد: ‌امام زمان (عج) در نيمه شعبان سال ۲۵۵ هجري قمری متولد شدند.


مرحوم شيخ صدوق و شيخ طوسي روايت مي كنند:

 

حكيمه خاتون مي گويد: يك روز به منزل امام حسن عسكري (ع) رفته بودم و تا هنگام غروب آفتاب، خدمت حضرت بودم، چون خواستم برگردم، ايشان به من فرمودند: عمه جان! امشب نزد ما بمان، در اين شب فرزندي متولد مي شود كه خداوند زمين را به وسيله او با علم و ايمان هدايت، زنده مي كند، پس از اين كه با رواج كفر و گمراهي مرده باشد. عرض كردم: از چه كسي؟ من كه در نرجس، آثار حمل نمي بينم. حضرت فرمودند: خداوند حمل او را چون حمل مادر حضرت موسي (ع) مخفي قرار داده است.

 

حكيمه مي گويد: آن شب در منزل حضرت ماندم، افطار كردم و هنگام استراحت، نزديك نرجس خوابيدم و پيوسته مراقب او بودم. او آرام خوابيده بود و من در حيرت بودم. در اين شب زودتر براي نماز شب برخاستم، چون به نماز وتر رسيدم، نرجس از خواب برخاست و وضو گرفت و نماز شب خواند؛ به آسمـان نگاه كردم، فجر كاذب دميده بود و صبـح صادق نزديك بود؛ چيزي نمـانده بود كه شك در دلم پديد آيد، ناگاه امـام حسـن عسكري (ع) از داخل حجره خود صدا زدند: عمه جان! شك مكن، وعده اي كه دادم نزديك است. در اين هنگام آثار درد زايمان در نرجس پديدار شد، من نام خداوند را بر او خواندم. حضرت صدا زدند: براي  او سوره قدر بخوان. من شروع به خواندن سوره قدر كردم و شنيدم كه آن كودك از درون شكم مادر با من همراهي نمود و بر من سلام كرد. من ترسيدم. صداي امام بلند شد كه عمه جان! از قدرت خداوند شگفت زده نشو، خداوند، ما را در كودكي به حكمت گويا مي گرداند و در بزرگسالي، حجت خود در روي زمين قرار مي دهد.

 

كلام حضرت كه به پايان رسيد، نرجس از ديده من غايب شد،‌ با شتاب به سوي امام رفتم، حضرت فرمودند: باز گرد، او را خواهي يافت. چون باز گشتم، در نرجس نوري مشاهده كردم كه چشمم را خيره كرد و حضرت صاحب الزمان (عج) را ديدم كه رو به قبله به سجده افتاد و بر زانو نشست و انگشتان سبابه خود را بلند كرد و گفت: اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له و ان جدي رسول الله  وان ابي اميرالمومنين وصي رسول الله، بعد نام تمامی ائمه را برد تا به نام خودش رسيد و فرمود: اللهم انجزلي وعدي و اتمم لي امري و ثبت وطاتي و املاء الارض بي عدلا و قسطا. (بار خدايا! به وعده اي كه به من فرموده اي، وفا كن و امر امامت مرا كامل كن و قدرت انتقام از دشمنانت را به من عنايت كن و زمين را به وسيله من از عدل و داد پر كن).

 

حضرت امام حسن عسكري (ع) صدا زدند: عمه جان! فرزندم را بياور. من نوازد را گرفتم و ديدم بربازوي دست راستش نوشته شده است:
جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقاً
. (حق آمد و باطل نابود گرديد؛ يقيناً باطل نابود شدني است. سوره اسري/ آيه 81)

 

چون نوزاد را به نزد حضرت بردم، او را روي دست گرفت و فرمود: فرزندم! به قدرت الهي سخن بگو. پس صاحب الامر فرمود: اعوذ بالله من الشيطان الرجيم بسم الله الرحمن الرحيم و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين و نمكن لهم في الارض و نري فرعون و هامان و جنودهما منهم ما كانوا يحذرون. (ما اراده كرديم بر مستضعفان زمين منت نهيم و آنان را پيشوايان و وارثان روي زمين قرار دهيم و حكومتشان را درزمين پا برجا سازيم؛ و به فرعون و هامان و لشكريانشان؛ آنچه را از آنها (بني اسرائيل) بيم داشتند، نشان دهيم. سوره قصص/ آيه 5)



ارسال توسط علی
 
تاريخ : پنجشنبه دوم اردیبهشت 1389

 

 



ارسال توسط علی
 
تاريخ : پنجشنبه دوم اردیبهشت 1389

 


اين قوم در هزاره دوم پ م در غرب فلات ايران قدرت زيادي داشتند.در 1500 پ م از كنار درياي مديترانه تا كوههاي زاگرس دولتي تشكيل داده بودند.سپس شمال بين النهرين را به سرزمين خود اضافه كردند.نخست پايتخت آنها شهر واشوگاني در خابور امروزي بود. سپس به آرپخا در كركوك انتقال يافتند.اين قوم از قفقاز تا فرات كوچ كردندو به اتفاق هوريان تشكيل حكومت ميتاني را دادند.اتحاد آنها توانست سرزمينهاي گوتيان را فتح كنند.مقتدرترين فرعون مصر نيز با دختر شاه ميتاني ازدواج كرده است.متون يافت شده از موزي و يورگان تپه در جنوب غربي كركوك در مورد قوانين زناشويي ، بچه داري، واگذاري اموال ، ارث ،قوانين كشورداريومجازات اطلاعات زيادي از ميتاني ها به ما داده است.

مانايي ها

در قرن 9پ م در شمال غربي ايران در غرب درياچه اروميه و همسايگي آشوريان و اورارتوييان دولت نو ظهوري به نام ماننا پديد آمد. در سال 1947در تپه زيويه مرز امروزي آذربايجان غربي و كردستان ايران گنجينه با شكوهي از طلا نقره و عاج از دل خاك بيرون آمد كه پيش در آمدي بر شناسايي مانايي ها شد .در دره سولدوز آذربايجان غربي دهكده هاي متعددي از دوران پيش از تاريخ كشف شده است. در طول زمان به ترتيب درمنطقه درياچه اروميه تا كرمانشاه قبايل مختلفي سكني گزيدند كه منابع آشوري آنها را گوتيان و لولبيان ناميده اند. در قرن 9 پيش از ميلاد يكي از اين قبايل در تپه حسنلو شروع به ساخت دژ مستحكم كرد. طبق كتيبه اي كه در بوكان پيدا شده اين قوم اعتبار خاصي داشت و كم كم هسته مركزي قوم ماد را تشكيل داد. به موجب سالنامه هاي آشوري در قرن 9 پيش از ميلاد تشكيلات دولتي و قلاع دفاعي خطه اروميه ساخته شده است. دولت ماننا شامل تمامي نواحي جنوب درياچه اروميه و بخشي از دره رود قزل اوزن بود. سازمان اجتماعي ماننا شامل دامداري و پرورش گوسفند و حيوانات شاخدار ،اسب،شتر دو كوهان،قاطر و خر بود.فرهنگ تپه حسنلو عمدتا به دوره چهارحسنلو مرتبط ميشود. در اين دوره در اوج شكوفايي مانايي ها حمله آشوريان يا اورارتويي ها به آنها باعث كشتار آنها و از بين رفتن آنها ميشود. در تپه حسنلو زن و مزدي در بقل هم ،مادري كه كودكي را در آغوش گرفته و چهل زن كه در سالني خوابيده بودند به يكباره به زيرآواررفته اند و باستان شناسان آنها را از دل خاك بيرون آورده اند

سرخدم لكي واقوام ال پي-عصر آهن جديد 



مردمان ناحيه لرستان امروزي ايران در نيمه نخست هزاره اول پ م پادشاهي كما بيش مستحكمي به نام ال پي تاسيس كردند كه شاهك نشينهاي متعددي آنرا تشكيل ميداد.اين پادشاهي در زاگرس به نام الي مايي تا دوره ساسانيان تداوم داشت.متنهاي آشوري دو شهر اين پادشاهي به نام مرئوبيشتو و اكودو را ثبت كرده اند كه اولي در خرم آباد و دومي در كوهدشت هستند.سرخدم لري نيايشگاه شهر اكودو و سرخدم لكي بناهاي كنار نيايشگاه استكوه چنگري در ارتفاعات شمالي شهر كوهدشت و در دامنه شمالي آن منطقه باستاني سرخدم لكي قرار دارد. اين منطقه به صورت طبيعي تراس بندي شده است و با دخالت آدم به صورت پلكان بزرگي در آمده است كه در بين صخره ها محصور است. ابتداي دوره تاريخي اين منطقه به عصر آهن جديد ميرسد. در كنار اين محوطه سرخدم لري قرار دارد كه نيايشگاهي از نيمه دوم عصر آهن است. بناهاي سرخدم لكي نيايشگاه نبوده و بناهاي متعدد گوناگوني در آن ديده ميشود

در سرخدم لكي آثار معماري ، سفال،فلز سنگ و غيره كشف شده است كه به عصر آهن جديد تعلق دارد. وجود سفالينه هاي دوران اسلامي در اين محل نشانگر آباداني آن در اين دوره ميدهد. در سرخدم لكي اثار معماري سقف دار پيدا نشده است و احتمالا اين محل اقامتگاه كوچ نشينان بوده است. معماري اين محل را ميتوان با معماري تپه باباجان و تپه گيان مقايسه نمود.سفال نخودي رنگ گونه الب سفالهاي اين منطقه است.تزيينات سفالها ساده هستند. مهر سنگي مكشوفه از اين ناحيه قابل قياس با مهرهاي ايلامي است و تصوير فردي نيايشگر و حيواني بالدار شبيه عقرب بالدار است.



ارسال توسط علی